فارسی

سالهای جنگ (١)

فرخ نعمت پور

اضطراب درست آنجا شروع شد کە لااقل در میان آن چند تائی کە من می شناسمشان، دو نفرشان دست بە انتخاب زدند. از همان روز برادرم تصمیم گرفت بە سربازی برود، و من هم تصمیم گرفتم بە سازمان زیرزمینی یک جریان سیاسی بپیوندم. و از طرفی دیگر زن همسایە ما زخمی شد و پسر من هم سالهای سال بعد در خارج از کشور متولد شد. پنجاە بە پنجاە!

سالهای جنگ (٢)

فرخ نعمت پور

و شب کە می شود همە دور سفرە جمع می شوند. نان خشک تریت شدە در دوغ همراە با سبزە چە طعمی دارد. و بچەها چە زود خوابشان می گیرد. و شب چە زود اینجا شب می شود. و تنها کسی کە اینجا دور سفرە و هنگام شب بشدت غائب است سارتر خودمان است. او آنجا نیست، اگرچە بشدت معتقد است کە روزی آنجا حضور پیداخواهدکرد. و درون این خانە اساسا انتخابی وجود ندارد و آنچە هست ذات است.

سالهای جنگ (٣)

فرخ نعمت پور

و من در درون انقلابی خجل، چقدر آن سالها دوست داشتم بروم و در تظاهراتها شرکت کنم. البتە می رفتم، اما همیشە تە صف بودم و خجالت می کشیدم صدایم را بلندکنم. و پیش خودم آرام شعار می دادم. تە صف را کسی متوجە نبود. بچەها همە آنجا بودند. بچەهای تقلید و تکرار. و من با دیدن پدربزرگ کە همیشە روی آن سکوی لعنتی می نشست، چقدر بیشتر خجالت می کشیدم.

سالهای جنگ (٤)

فرخ نعمت پور

اما کە نمی شود همە راە زندگی را فکرکرد. هیچ انتخابی را نمی توان صد در صد از لحاظ همە جوانبش ارزیابی کرد. و اینچنین نیروئی در درون بە تو می گوید دیگر راە بیفت، معطل نکن! و تو معطل نمی کنی. و راە کە می افتی شوری دیگر دارد. راهی کە هم انرژی می گیرد و هم انرژی می دهد. و تو در لحظەها گم می شوی.

سالهای جنگ (قسمت پایانی)

فرخ نعمت پور

 شاید علت سیگاری نشدن من دودی بود کە از همان اوائل بچگی روزی در کوچە در آن سوی مرز مشاهدەکردم. دود بە اندازە کافی بود. و یادم هست آن غروب مادر با چە عصبیتی ما را بە داخل خانە فراخواند. و مناطق ما جنگلی و کوهستانیست و شعلەهای آتش می توانند خیلی سریع سرایت کند. آتش مرز نمی شناسد و برای همین زیاد وسوسە می شود.

سایە روشن ها

شهرام وحدانی 

قدرت گرفتن و حاکمیت جناح دینی و اسلامی به رهبری خمینی در پی قیام ٥٧ بر بستری بود که سلطنت شاه دین مدار و اسلام پناه فراهم آورده بود. در حالی که راه بر هرگونه فعالیت سیاسی بر جریانات ملی، سکولار و چپ بسته بود، روحانیون شیعه با حمایت آشکار و نهان شاه و ساواک در حال سازماندهی و تشکل بودند. حوزه های علمیه قم و مشهد ارکان نفوذ و رشد تشیع در ایران، در زمان پهلوی ها پای گرفت. 

سایەها تشییع می کنند

فرخ نعمت پور

 رهبر بزرگ؟!... مرگ رهبر بزرگ؟! تعجب کرد. مگر رهبر بزرگ، او نبود؟... این فرد کیست کە فردا او را بە گورستان می برند تا در زیر خروارها خاک دفنش کنند؟ حتما اشتباهی شدە بود؟

سگ یا گربە

فرخ نعمت پور

خلاصە با حضور بی بدیل و بی نظیر خودش من کم کم احساس بسیار خوبی پیدا کردە بودم. احساس خوب دور شدن حس ازخودبیگانگی. گربە نازنین من، نصف پنهان مرا داشت بە خودم برمی گردانید. 

سه خواهر و دیگران

فروزان جمشیدنژاد
 
دلایل ماندگاری چخوف بسیار ساده است. او و قهرمانانش بسیار شبیه به ما هستند. گاه ترحم برانگیزند و گاه خنده دار. گاه عاشق پیشه و سودایی و گاه یکسره در بند نوستالژیایی پوچ و همگی کم و بیش درگیر ملالی عظیم و غیرقابل انکار. 

سە شعر کوتاە

 

رونما نوری

هنوز از بوی درختان اقاقیا سرمست می شوی می دانم

آخر روزی عاشقانه با هم زیر آنها قدم زده ایم

می دانم هنوز لبانت به گرمی می سوزانند

آخر روزی آن بوسه های آتشین را بر لبانم نشاندی

 

 

سوسیالیسم رفرمیستی

از نروژی: فرخ نعمت پور

رفرمیستها مدل دیالکتیک تغییرات اجتماعی را رد می کنند، یعنی مدلی کە برای سوسیالیسم انقلابی اساس است. در نظر رفرمیستها یک طرح اجتماعی یک کلیت تقسیم ناپذیر نیست؛ برعکس، شرط یک سیاست رفرمیستی این است کە بخشهای گوناگون جامعە را می توان بگونەای جداگانە متاثر و تغییر داد.

سوسیالیسم شرقی و سرمایەداری

فرخ نعمت پور

ژیژک می گوید کە کاملا محتمل است سوسیالیسم سرمایەدارانە آیندە بشریت را بسازد. او در این حرف خود متکی بە توان ادامە رقابت چین با جهان غرب است. اما زمانی اتحاد شوروی هم از این توان برخوردار بود ولی سرانجام نتوانست مدل سوسیالیسم غیر دمکراتیک را بە مدل مسلط در جهان تبدیل کند. شاید هنوز زود است برای پیش بینی هائی از جنس ژیژکی.

سیارەای بدون شرق و غرب

فرخ نعمت پور

من هر شب در بالکن خانە رو بە دریایم، غرق در آسمان، بە این می اندیشم کە اگر مریضی بە رفیقم فرصت می داد و سفر بە من، هنگامی کە بحث مثلا بر سر کانت بود چە جوری او می خواست جرات و فکر را بە او هم وصل کند، اوئی کە عاشق این وصل کردنها بود. 

سیاست رنج

هاوری یوسفی

بە عبارتی دیگر، هنگامی کە از رنج کشیدن سخن بە میان می آید طوری شما را بە سخرە می گیرند کە گویی ساعت هاست در مورد فندک یا یک بستە سیگار بحث می کنید. حتی برای برخی افراد رنج بردن و رنج دیگران نوعی تفریح و یا تجمل است.

شاهراە اسبان نجیب

فرخ نعمت پور

درست در همان لحظە، در یکی از شهرهای بزرگ، جائی کە در آن زمانی خوابهای بزرگ می دیدند، نویسندەای از جنس انتقاد و پیشرفت با این اندیشە مارکس ور می رفت کە جهان مدرن را در یک تعبیر رادیکال و غم انگیز بە موجودی  وصف می کرد کە در آن همە چیز، حتی جان سخت ترینهایش هم سرانجام دود می شدند و بە هوا می رفتند.