فارسی

قهرمان گرائی، قهرمان گریزی

فرخ نعمت پور

در نبود قهرمان گرائی کە خصلت جمع کنندگی دارد، ما با جنبشها و یا حرکاتی مواجە می شویم کە تکەتکە و پراکندەاند. از همین جهت خصلت تعارضی شدید و دگرگون کنندە آنی ندارند. و در چنین بستری است کە تغییر کە از نوع دیگری است می خواهد صورت بگیرد. این جنبشها و حرکات تکەتکە و پراکندە ظاهرا میلی هم بە بهم نزدیک شدن و یگانگی ندارند، زیرا تمایلی بە تغییر رادیکال ندارند.

کارل مارکس، شاعر رمانتیک

نوشتۀ: فرید وهابی

اگر چه کارل مارکس بعدها "ضد رمانتیک" شد و اتکا به واقعیت محض را اصل قرار داد، اما تردیدی نیست که نثر و سبک نگارش او در آثار معروف  تاریخی و اجتماعی‌اش، گهگاه شور و هیجان شیوۀ سال‌های جوانی را به یاد می‌آورد. مقدمه‌نویس کتاب اشعار مارکس نخستین جملۀ مانیفست حزب کمونیست (شبحى در اروپا در گشت و گذار است) را به عنوان نمونه‌ای روشن از استعارات رمانتیک آلمانی ذکر می‌کند.

کاروان عزاداران

فرخ نعمت پور

اگر بە کتاب برمی گشت، نصف حقیقت را از دست می داد و اگر بە کاروان، نصف دیگر حقیقت را. در هر حال، در هر صورت، نصفی گم می شد. و گم شدن نصفی از حقیقت، یعنی ازدست دادن خود حقیقت. حقیقت پیش او وجودی واحد بود.

کبوتران ماندگار

رسول صفریانی

 

 و همزمان دستەای کبوتر در آسمان بالای سرم می چرخند. و فکر می کنم کە آیا واقعا می شود مبارزەکرد و باز زیست. یا شاید باید زیست برای اینکە مبارزە کرد. دوبارە بە کبوتران نگاە می کنم. آنان بجز آسمان و زمین جائی دگر ندارند.

کردستان عراق مامن صدها مبارز

مصاحبە با سردار ایزدی

زمستان را با همە سختی هایش در ارموش بە پایان رسانیدیم و بهار از راە رسید. روستای ارموش زیبائی بهاری خود را بازیافت. همە جا سبز و پوشیدە از گیاهان بهاری و جنگلهای سرسبز بود. رودخانە سپی گا با آب خروشان خود مابین ارموش و کورتە وسعت خود را افزایش دادەبود. تصمیم گرفتەشد برای استفادە از گیاهان خوراکی اقدام کنیم.

کوبانی در تلاطم سیاستهای گوناگون

فرخ نعمت پور

ایجاد کانتونها در مناطق کردنشین سوریە، آن هم در کنار مرزهای ترکیە کە خود عضو ناتوست و بشدت از قدرت گیری نیروهای وابستە و یا متمایل بە پ کاکا در کنار مرزهای خود حساس است، هم یک جرات تاریخیسیت و هم در درون خود دانەهای فاجعە را می پروراند. 

 

گفتگو با هوشنگ گلشیری

 

هیولای درون ـ گفتگوی میترا شجاعی با هوشنگ گلشیری

س: آقای گلشیری اصلا چرا می نویسید؟

ج: به دلایل مختلف. زمانی می نویسم برای اینکه ببینم عاشقم یا نه. یکبار این اتفاق افتاد. من شاهد رابطه ای بودم. به خانه برگشتم و قسمت اول کتابی را نوشتم. بعد از نظر موسیقی کلام، باید به آن گوش می دادم. گوش دادم و دریافتم که او عاشق است. متوجه شدم که وضعش هم خراب است. پس می نویسم که دریابم عاشقم یا نه.

گورباچف و جهانی با ثبات تر

فرخ نعمت پور

آنچە بە نظر من در سخنان گورباچف جلب توجە می کند ارجاع دادن دوبارە بە منطق جهانیست کە در آن دو سیستم در گستردەترین معنای خود در مقابل هم صف آرائی کردەبودند: جهان سرمایەداری و جهان سوسیالیستی مورد ادعای بلوک شرق، و نە الزاما خود همان جهان.

گورستان رویایی

فرخ نعمت پور

صداها با گذشتن لحظەها هر دم قوی تر می شدند. آنچنان قوی کە گورستان می لرزید. گوش مردە آنها تحمل نداشت. انگار ترک می خورد. برای اولین بار بعد از سالها تبسمی بر لبان هر دو پدیدارشد. آرنج از دیوار برگرفتند و آرام آرام بطرف گورها برگشتند. انگار هر دو عجلە داشتند. و عجلە داشتند.

لاادریون و شرم موضع

فرخ نعمت پور

اگر خدا را طبق گفتە لاادریون بە دایرەای تشبیە کنیم کە از دو نصف تشکیل شدە است کە نصف آن وجود خداست و نصف دیگرش عدم وجود آن، پس با این حساب نصف دایرە گم می شود و این بە معنای گم شدن کل دایرە، بعنوان دایرە، و بعنوان نمودی از وجود خداست. و اگر از چیزی نصف آن وجود داشتە باشد این بدان معناست کە کل آن در واقع وجود ندارد.

لعنت بر تو پوتین!

فەڕۆخ نێعمەتپوور

رانندە تاکسی کە مردی چاق با قدی کوتاە بود، ابتدا با دیدن مزدور خواست از وحشت فرار کند کە با دیدن پول نظرش بلافاصلە عوض شد. و مزدور را بعد از نیم ساعت رانندگی، در حالیکە سعی می کرد بهیچ وجە از آینە بهش نگاە نکند، بە مرکز شهر رسانید. تن فروشها هم درست مثل شوفر تاکسی درصدد فرار بودند.

لیلی گلستان همراه با صمد آقا و ماهی سیاه کوچولو

 

این کتاب تجربه متقاوت و خاطره انگیزی از کتاب ماهی سیاه کوچولو است. فضای این کتاب درمقایسه با ماهی سیاه کوچولو کمی بزرگسالانه است و به همین خاطر کتاب مستقلی است چون این دو ماهی قرار نیست شبیه هم باشند و راه و مسیر جداگانه ای دارند.

 

ماجراهای بابا (١)

فرخ نعمت پور

بابا می گوید امروز نتوانستە نفت بفروشد. او معتقد است ملت گرسنە است، اما گرسنگی بهتر از ذلت است. من با چشمان پر از نگرانی از بابا می پرسم ذلت کیست، ذلت چیست؟ و او چنان فریاد می زند کە یکی از گوشهایم کر می شود. بابا می گوید چە بهتر، دیگر سربازی نمی روی! و من از ترس اینکە نکنە گوش دیگرم هم کر شود نمی پرسم سربازی کیست و سربازی چیست.

ماجراهای بابا (٢)

فرخ نعمت پور

 و معتقد است این تنها خصلت برگزیدگان است و بس. و ادامە می دهد کە سفر دیگر منحصر بە طیرا ابابیل است. پرندگان کوچکی کە با سنگهای کوچک اما چند تنی بستە بە پاهایشان بە مصاف سپاە ابرهە رفتند کە قصد جنگ با خدا داشتند. و پرندگان کوچک در یک امر الهی، دشمن را تارومار کردند. و من بە این می اندیشم پس خدا همیشە در آسمانها نیست، و گاهی وقتها بە روی زمین می آید. اما فکر کودن بودنم مرددم می کند.

ماجراهای بابا (٣)

فرخ نعمت پور

و موقعیکە بابا می میرد همە در ولایت از شاعربودنش متعجب می شوند. یک تعجب مثبت. کسی می گوید از همان ابتدا معلوم بود، مگر می شود بابا بود و این همە کار بزرگ را انجام داد و شاعر نبود! یکی دیگر می گوید از همان گریەهایش باید حدس می زدیم. سومی می گوید تفسیرهایش بخوبی گویابودند،... وای بر دل غافل ما! و چهارمی تنها خاک و گل بر سر می کند.