ما 293 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ترجمە: نرجس بانو صابری

انســان معاصر از خویشــتن و نیز تاریخ آگاه اســت. حال و گذشته در رمان تاریخی در كنار هم می آیند؛ به دیگر ســخن، تصویر گذشته با شناخت حال روشــن مى شود و در عوض، درك گذشــته زمان حال را غنا مى بخشــد و ما را وامــى دارد كه با چشــمانی نو به آینده بنگریم. انسانی كه از خود درباره گذشته اش می پرســد، می خواهد بداند كه از كجا می آید و از این رو بهتر خواهد دانســت كه چیســت و به كجا مى راند؟ 

 

 

تعریف و توصیف مختصر رمان تاریخی

کارلوس ماتا ایندورین

ترجمە: نرجس بانو صابری

رمان تاريخی چيســت؟ رمــان بايد دارای چه خصوصیاتی باشــد تا بتــوان صفت «تاریخــی» را برای آن به كار بــرد؟ چه چیزی به ما امــكان می دهد كه آثار متفاوتی همچون ایوانهو، جنگ و صلــح، آخرین ِ فــرد موهیكانها  و بومــارزو  را تحــت این عنوان گرد آوریــم؟ همه مــا، كم و بیش، تصوری از رمــان تاریخی در ذهن داریم و ناخودآگاه می دانیم كه آیا یك رمان تاریخی است یا خیر. اما وقتی تعریفی كلی را مد نظر قرار می دهیم این پرسش چندان ساده نمی نماید. آشــكارترین مشخصه این است كه در همه رمانهایی كه به آنها اشاره كردیم، هرچند از یكدیگر بسیار متفاوتند، اتفاقات (تخیلی/ اختراعی) در گذشته ای كم و بیش دور رخ می دهند كه این گذشتهیا واقعی است یا تاریخی. این نخستین شباهت ـ گرچه بسیار مبهم و عام اســت ـ با تعریفی كه بوندیا (Buendia) ارائه می دهد، تطبیــق دارد: «رمان تاریخی به معنای دقیق واژه به این معناســت كه ً صرفا بگوییم اتفاقات مربوط به رمان در گذشته پدیدار مى شوند، شــخصیتهای اصلی غیرواقعی هســتند و با ایــن حال، چهره های تاریخی و حوادث واقعی عنصر ثانوی داستان را شكل می بخشند. "پس از این، با تفصیل بیشــتری به ویژگیهای رمان تاریخی اشــاره مى كنــم. در حال حاضر، مشــخصه دیگری را می توان به تعریف فعلــی افزود. برای آن كه یك رمان ً واقعا تاریخی شــود، باید زمانی را كه اتفاقات در آن رخ مى دهند، بازســازی كند یا تلاش نماید كه این زمان را بازسازی كند. آلونسو (A.Alonso) ً دقیقا به این موضوع اشاره كرده است: «در این خصوص، رمان تاریخی فقط رمانی نیست كــه وقایع و موضوعاتی را روایــت و توصیف كند كه اتفاق افتادەاند و یا وجود داشــته اند و حتی رمانی نیســت كه چیزهایی را در باره زندگــی عامه مردم روایت كند، بلكه به طور اخص، رمان تاریخی رمانی اســت كه بخواهد مسیر گذشــته زندگی را بازسازی كند و زندگی راهمچون گذشــته در زمانهای بســیار دور به گونهای ارائه دهد كه حس خاص ماندگاری و عظمت در ما بیدار شودبا این حال ممكن است اگر به منظور تاریخی كردن رمانها، بازسازی باستانشــناختی دوره گذشــته را برای آنها پایه ریزی كنیم، وزن آنها كاهش یابد و این امر به این دلیل است كه چنین بازسازی ای درخصوص همه رمانها كارســاز نخواهد بود و یا به این دلیل كه اگر این بازسازی به خوبی انجام شود، بسیاری از مشخصه های رمان در ایــن آثار از بیــن خواهند رفت. فلوبرت (Flaubert) با اشــاره به رمان خویش  (Salammbo) اذعان داشــته است كه در پایان رمان، پایه ستون بسیار عظیمی (بازسازی كارتج) برای مجسمه بسیار كوچكی (شخصیت سازی روانشــناختی شخصیتی اصلی) بنا كرده اســت. لیورنت (S.Liorente) خاطرنشان می سازد كه «بایداز جانب نویسنده تعمدی در ارائه زمان وجود داشته باشد تا از فضای رمان برای افزایش آگاهی واقعیت تاریخی زمانی كه ارائه شــده، استفاده شــود.» به همین ترتیب، كاراسكر (F.Carrasquer) ً صریحا بر این مشــخصه تأكید دارد: «اگر رمان تاریخــی زیرگونه (subgenre) رمان اســت، باید رمان باشــد و نمیتواند چیــز دیگری به جز رمان باشــد، نه فقط «در درجهى اول» و یا «بــه طور اخص» باید رمان باشــد، بلكه باید از ابتدا تا انتها رمان باشد. پس از این كه رمان شد، و فقط پس از آن، میتواند از صفت «تاریخی» سرشــار شود، با این صفت رنگ شــود و تصویر شود. اما این صفت با توجە بە اینکە این رمان دیگر ادبیات نیست، نمیتواند تبدیل به اسم شود." بنابرایــن ملاحظه مىكنیم كه در اینجــا یكی از خطرات اصلی این نوع روایــت ـ به دلیل ماهیت خاص آن ـ وجود دارد. رمان تاریخی ژانری آمیخته اســت؛ آمیزهای است از اختراع و واقعیت. نخست در این نوع اثر، به نویســندهای نیازمندیم كه گذشــته تاریخی كم و بیــش دوری را بازســازی نماید. به این منظور، یك ســری مطالب غیرخیالــی بایــد ضمیمه شــوند و از ایــن رو در رمانی كــه در این چهارچوب تاریخی قرار دارد، راه زندگی، رســوم و به طور كلی تمام شــرایطی نشــان داده مى شــود كه برای درك بهتر دیروز ضروری اســت. اما در عین حال، نویســنده نباید فراموش كند كه در اثرش، تمامی این عناصر تاریخی صفت هســتند و رمان، اسم است؛ و این امر برای تصمیمگیری در این باره كه یك اثر خاص، رمان تاریخی است یا خیر، بسیار ضروری است. ماهیت غیرواقعی رمان، به عنوان پیامــد نهایی آمیختگی عناصر تاریخی و ادبی حاصل تاریخ نیســت بلكه حاصل ادبیات است؛ به دیگر سخن، حاصل تخیل است. همه این مــوارد، رمان تاریخــی را زیرگونهى ً نســبتا پیچیدهای میســازد. درواقع، بزرگترین مشــكل رماننویــس تاریخی، یافتن تعــادل پایــدار بین عنصــر تاریخی و شــخصیتها، و نیــز عناصر غیرواقعی و شــخصیتها بدون تحتالشــعاع قــرار گرفتن یكی از این دو جنبه اســت. اگر در مسیر بازســازی گذشته خطا شود، دیگر رمــان، اثر تاریخی عالمانهای نخواهد بود، برعكس، این رمان ـ اگر اتفاقاتش در گذشته رخ دهند ـ تنها از نظر اسم تاریخی خواهد بود و ّف درونمایههایی اندك و شخصیتهایی شبهتاریخی. معر پرسش جالب دیگری كه به آن می پردازیم این است: بین نویسنده و داســتانی كه گفته مىشــود چه فاصلهى زمانی باید موجود باشد؟ منتقــدان بر فاصلهى حداقل 50 ســال تصریــح كردهاند كه در هر صورت رقمی اختیاری است. از نظر فرراس (I.Ferreras) رمانهای تاریخی را حداقل به ســه شــیوه می توان طرح كرد: «یا در زمانی دور و با رســیدن به آنچه آن را رمان باستانشناختی می نامیم، یا با رمان تاریخی ژانری آمیخته است؛ آمیزهای است از اختراع و واقعیت. در این نوع اثر، به نویسندهای نیازمندیم كه گذشتهى تاریخی كم و بیش دوری را بازسازی كند تعریف و توصیف مختصر رمان تاریخی روی جلد كتاب آیوانهو، نوشتهی سروالتر اسكات30 بازگشــت به نسل پدربزرگها و مادربزرگها و یا با نوشتن دربارهى روزگار معاصــر و وقایع تاریخی جدید.» برآنم كه تمایز قائل شــدن بین رمان تاریخی و «رویدادهای ملی معاصر» بســیار جالب اســت. این اصطلاح دوم را به آثاری اختصاص مى دهیم كه اتفاقاتشــان در زمان بســیار دوری رخ ندادهاند؛ یعنی آثاری كه وقایع تاریخی ای را كه نویسنده آنها را تجربه كرده و یا احتمال دارد كه تجربه كند، در درون رمان دگرگون می سازند، همانند پنج مجموعه «رویدادهای ملی» (National Episodes) اثر گالدوس (P.Galdos) كه تكوین تاریخ اسپانیا از سالهای پیش از جنگ استقلال اسپانیا را دربر دارد. بــا جمعبندی مطالب گفته شــده، بهاین نتیجهمىرســیم كهرمان تاریخی زیرگونه روایت (و نیز داســتان) اســت كه در ساختار آن عناصر مشــخص و چهره های تاریخی گنجانده شدهاند. با این همه، هیــچ خصوصیت بنیادینی وجود نــدارد كه به ما اجــازه دهد رمان تاریخی را از دیگر انــواع رمان متمایز كنیم. لوكاكس (G.Lukacs) در ایــن باره چنیــن توضیح مى دهد: «اگر به مســئله ژانر به طور جدی توجه كنیم، پرســش را تنها این گونه مطرح میسازیم: عناصر اصلیای كه رمان تاریخی براســاس آنها بنا شده، چه هستند و آیا از عناصــر اصلــی ای كه در مجموع ژانر رمان را تشــكیل مىدهند، متفاوتند؟ اگر پرســش را بدین صورت بپرســیم، فكــر مى كنم تنها میتوانیم این گونه پاسخ دهیم: خیرگویانز (B.Goyanes) بر این عقیده اســت كه رمان پلیســی نوعی داســتانگویی است كه ساختار مشخصی دارد. وی همچنین توضیح مى دهــدكه چنین موضوعی دربارهى رمان تاریخی صادق نیســت، بلكه، رمان تاریخی تاحدودی دارای مزیت های همه ســاختارهای ژانر رمان اســت.» داســتان پلیســی به جای این كه مقولهای ادبی باشد، در وهله نخست یك ساختار است [...] رمان تاریخی همواره با جنبه های مشــخصی تعریف مى شود كه آن را از دیگر انواع رمان متمایز میســازد. (در ژانر رمان تاریخی ناهمگونترین ساختارها را می توان در كنار هم یافت (ســرانجام، آنچه رمان را تاریخی میســازد، مســئله درونمایه، موضوع و یا طرح اســت. علیرغم ِ نبود چهارچوب ســاختاری، رمان تاریخی هنوز در حال گسترش است و همچنان به روز است؛ تا آنجا كــه برخی منتقدان آن را ابزار مناســبی برای نجات تنزل ژانر رمان دانستهاند. در ایــن «یادداشــت گذشــته نگر» كوشــیدەام تــا در برخــی جنبه هــای كلــی، كــه بــه رمــان تاریخــی مربوطنــد، تجدیدنظر كنــم و بــه ارتبــاط بیــن تاریــخ و داســتان در ایــن زیرگونــه روایــی توجــه خاصی نمایــم. برآنم كــه تاریخ نگرشــی علمی به واقعیــت تاریخی اســت و رمــان تاریخــی، رمانی هنری یــا ادبی. تاریخنویس بایدبه حقیقت تاریخی توجه كند، در حالیكه رماننویس بایــد از حقیقــت مربوط به رمــان تبعیت نمایــد و در نهایت هر دو نگرش یكدیگــر را تكمیل مىكنند. در رمــان، حقیقت یا واقعبینی اهمیــت زیادی ندارد، زیرا رمان داســتانی را عرضــه مى كند كه به خوبی گفته شــده اســت و از این رو رمان نویس مجاز اســت كه در پرداخت شخصیتها و حقایق تاریخی تا حدی از اختیار و جعل بهره ببرد، به شــرطی كه این موارد در محدودهى خاصی اعمال شــوند. اما نه تاحدی كه رماننویس میتواند این موارد را وارونه جلوه دهد؛ اما آنها را تبدیل به اموری غیرقابل تشــخیص و یا دروغ سازد. افزون بر این، واقعبینی محض حتی برای تاریخنویس نیز غیرممكن است، زیرا او انســانی اســت كه در زمان و جامعه خاصــی میزید. كار (E.H.Carr) در این خصوص گفته اســت: «تاریخنویس به گذشــته تعلق ندارد، بلكه متعلق به حال است و كاربرد صرف زبان او را از بی طرف بودن منع می سازدرمــان تاریخی بین تاریــخ و ادبیات قرار گرفته و میتواند وقایع را با نشاط و تحرك بیشتری، بدون جدیت گزارش ً صرفا تاریخی روایت كند و توضیح دهد، میتواند گذشــته را احیا كند و یا شخصیتهای اصلی یك دوره و یا جامعه را بشكافد و در یك كلام به درون آنها راه یابد. بین تاریخ و ادبیات ناســازگاری وجود ندارد: تاریخ مســتلزم نظم، درستی و دقت است و رمان تخیل و تصور و در نهایت داستان را عرضه مى دارد. نه تنها حضور عناصر تاریخی در یك اثر ادبی آن را از بین نمى برد، بلكه سهم بسیاری در آرایش و غنای آن دارد. این مــورد میتواند به تمامی درباره هر دو عنصر تاریخی و داســتانی به مسئله ســهم تقلیل یابد. این دو عنصر باید به میزان درست و به شیوهى مناســب با یكدیگر آمیخته شوند، (البته تا زمانی كه این آمیختگی به طور هنرمندانهای خلق شود). بــه دلیل ماهیت عبرت آمیــز تاریخ، رمان تاریخی ژانری اســت كه انسان را یاری میكند تا به تفكر بنشیند، و ما را وامى دارد تا دربارهى گذر زمان بیندیشــیم. انســان معاصر از خویشــتن و نیز تاریخ آگاه اســت. حال و گذشته در رمان تاریخی در كنار هم می آیند؛ به دیگر ســخن، تصویر گذشته با شناخت حال روشــن مىشود و در عوض، درك گذشــته زمان حال را غنا مى بخشــد و ما را وامــى دارد كه با چشــمانی نو به آینده بنگریم. انسانی كه از خود درباره گذشته اش میپرســد، میخواهد بداند كه از كجا می آید و از این رو بهتر خواهد دانســت كه چیســت و به كجا مى راند؟ به همین ترتیب، این امر در بهبود حافظهى تاریخی ما و حافظهى جمعی افراد سهیم است. در رمــان تاریخی، تاریخ و ادبیات دســت در دســت یكدیگر پیش مى رونــد و در نتیجــهى قرار گرفتن یكــی در دیگری، گفتوگویی سازنده و در عین حال لذتبخش بین گذشته و حال شكل مى گیرد كــه تجربهى گذشــته را بــه روز میكند. از ایــن رو، رمان تاریخی دعوتی اســت به ســوی تاریخ؛ دعوتی برای گسترش شناخت ما از گذشتهى خویش و در یك سخن، ِ شناخت خود ماست و همان گونه كه كولا (W.Kula) خاطرنشان ساخته است «بدون تاریخ جامعهى انسانی چیزی دربارهى خود نخواهد دانست

 

 پى نوشت

1.Brief Definition and Characterization of a Historical Novel 2.Carlos Mata Indurian (University of Navarra)