فارسی

نقش طبقۀ متوسط در بازتعریف سوسیالیسم

 

ناصر اعتمادی 

دو اقتصاددان معروف فرانسوی، "ژرار دومینیل" و "دومینیک له وی" به تازگی کتاب مشترکی را تحت عنوان "دو راهی بزرگ"* منتشر کرده اند که می کوشد در ادامۀ سنت سوسیالیسم مدرن طرح اجتماعی چپ به ویژه در اروپا را از خلال بازاندیشی ائتلاف تاریخی طبقات زحمتکش و طبقۀ متوسط تعریف کند. 

 

اگر چه این تلاش نظری در تضاد با اندیشه های خود مارکس، پایه گذار سوسیالیسم مدرن، به نظر می رسد، اما، به طور قطع ادامه دهندۀ راهی است که پیروان اصلی او تعریف کرده اند. زیرا، اگر بر اساس تلقی مارکس، جامعۀ سرمایه داری مدرن به دو طبقۀ اصلی صاحبان سرمایه و فروشندگان نیروی کار تقسیم می شود، در عوض از نگاه پیروان او طبقۀ متوسط نهایتاً نقش تعیین کنندۀ تاریخی را در هدایت و به سرانجام رساندن اهداف اصلی طبقۀ کارگر برعهده داشته است. 

کافی است به گزاره های معروف کارل کائوتسکی، شاگرد مارکس و نظریه پرداز اصلی سوسیال-دموکراسی آلمان در اواخر سدۀ نوزده و اوایل سدۀ بیستم و حتا لنین، رهبر انقلاب اکتبر روسیه، اشاره بکنیم که به تأسی از کائوتسکی و همانند او بر این نظر بود که بدون روشنفکران، یعنی در اصل بدون طبقۀ متوسط یا کادرهای حرفه ای، کارگران به خودآگاهی طبقاتی دست نخواهند یافت و در نتیجه نخواهند توانست به هدف تاریخی شان که برپایی عدالت اجتماعی و سوسیالیسم است دست یابند. 
این نقش کلیدی طبقۀ متوسط که در ائتلاف با طبقۀ کارگر به دست می آید بنیاد سرمشقی از سوسیالیسم بوده که تحت عنوان "سوسیال-دموکراسی" در اروپا و به ویژه در کشورهای آلمان، فرانسه و انگلستان از اواخر سدۀ نوزدهم رایج شد. یعنی سه کشوری که تاریخاً به عنوان سه منبع یا سه زادگاه فلسفی، سیاسی و اقتصادی سوسیالیسم مدرن و افکار و اندیشه های مارکس شناخته شده اند.
 
اگر سرمشق سوسیالیسم اروپایی در دورۀ پس از دومین جنگ جهانی استحکام بیشتر یافت، علت آن ائتلاف تاریخی بود که به یاری احزاب کمونیست و سوسیالیست میان طبقات کارگر از یک طرف و کادرهای طبقۀ متوسط از طرف دیگر تحقق یافت.
 
در نتیجۀ این ائتلاف بود که دولت رفاه یا "سوسیال-دموکرات" توانست طی دست کم سه دهه به تنهایی ضامن بهبود چشمگیر معیشت مزدبگیران، پیشرفت های تکنولوژیک سرمایه داری و همچنین توسعۀ آزادی ها و حقوق اساسی و اجتماعی شود و به این ترتیب نوعی توافق و صلح اجتماعی در غرب را برای مدتی نسبتاً طولانی نهادینه کند.
 
اما، در نتیجۀ تحولات سرمایه داری از اوایل دهۀ 1970 که در اصل همزمان بوده با توقف یا کُند شدن روند فزایندۀ سود سرمایه، ائتلاف میان کادرها و طبقات زحمتکش به سود ائتلاف جدید کادرها و صاحبان سرمایه فروریخت که حاصلش نه فقط از میان رفتن تدریجی سرمشق دولت رفاه، بلکه مهمتر از آن شاید بحران فکری و راهبردی چپ در عرصه های سیاسی، اجتماعی و نظری بوده است. صورت دیگر این بحران، توسعۀ مهارگسیختۀ "نئولیبرالیسم اقتصادی" یا "جهانی شدن" سرمایه بوده که در عین حال با سرگشتگی و رانده شدن طبقات فرودست به حاشیه همزاد بوده است.
 
کتاب "ژرار دومنیل" و "دومینیک له وی" با عنوان اصلی "دو راهی بزرگ" تلاش علمی است برای احیای مجدد سرمشق سوسیالیسم اروپایی از طریق بازاندیشی ائتلاف تاریخی کادرهای طبقۀ متوسط و طبقات زحمتکش و کارگر تا به این ترتیب گرایش یا جهت گیری ای تازه به سوی احیای دولت رفاه مدرن بازتعریف شود.
 
منظور نهایی نویسندگان کتاب از "دو راهی" تعریف بدیلی در مقابل نئولیبرالیسم اقتصادی به شمار می رود. "دو راهی بزرگ" به معنای بازیابی مسیر تاریخی مبارزات رهایی بخشی است که نیروی محرک اش ائتلاف مجدداً کارگران و کادرها و مدیران سرمایه است.
 
پیش فرض اصلی کتاب "دو راهی بزرگ" این است که جای جامعۀ دو قطبی سرمایه داری در انگارۀ مارکس (یعنی قطب کارگران در مقابل قطب صاحبان سرمایه) را از این پس ساختار طبقاتی سه جانبه ای مرکب از صاحبان سرمایه، کارگران و کارمندان گرفته است. به بیان دیگر، نه فقط در این ساختار سه جانبه، کارمندان طبقه ای منحصر به فرد و متمایز به شمار می روند، بلکه ویژگی آنها این است که مدیریت سرمایه را نیز برعهده دارند بی آنکه از ثمرات آن بهره ببرند.
پیش فرض دیگر کتاب "له وی" و "دومینیل" این است که طبقۀ متوسط همانند طبقۀ کارگر طبقه ای یکدست نیست و لایه های پایینی آن نه فقط هم سرنوشت طبقات زحمتکش هستند، بلکه قادرند وارد ائتلاف با طبقات تهیدست شوند و مناسبات کنونی قدرت را که به سود صاحبان سرمایه رقم خورده در نهایت به سود زحمتکشان تغییر بدهند.
با این حال، "ژرار دومنیل" و "دومینیک له وی" اعتراف می کنند که تا رسیدن به این هدف راهی سخت و پیچیده در پیش است. نمی توان انکار کرد که نوآوری فکری نویسندگان کتاب که از اقتصاددانان برجستۀ فرانسه هستند ادامۀ سنت طولانی ای نه فقط در تاریخ مارکسیسم، بلکه در کل تاریخ سوسیالیسم پیش از مارکس تا امروز است.
 
اما، برای تداوم این سنت، نویسندگان کتاب تأکید می کنند که هم باید زاویه دید و هم دستور زبان سیاسی را از این پس تغییر اساسی داد. آنان می گویند : "به گمان ما ساختار طبقاتی سه جانبه خوانش دیگری از دگردیسی های سرمایه داری از اواخر سدۀ نوزدهم به ویژه در دورۀ بعد از دومین جنگ جهانی و استقرار نئولیبرالیسم اقتصادی به دست می دهد. قدرت تحلیلی این ساختار در خصوص پویش های اقتصادی و سیاسی معاصر یکی از دلایل اصلی گزینش چنین چارچوب تحلیلی بوده است."
 
 

* Gérard Duménil & Dominique Lévy, La Grande Bifurcation. En finir avec le néolibéralisme, Editions La Découcverte. coll.

"L'Horizon possible", Paris, 201

 

  منبع صفحە اینترنتی رادیوفارسی فرانسە   www.persian.rfi.ft