شێعر و پەخشان

چهار شعر کوتاە

محمد علی دستمالی

 

مورچه ها یکی یکی / تکه هایی از مرا به لانه می برند / عینکم می ماند نگاهم و انتظار آمدن تو

 

زود است برای عاشق شدن / دیر است برای مردن / ای خدای پروازهای ناشناس /بگذار بر فلات گریه سقوط کنم.

 

 

رفتن ١

اسب ها گریستند و راه در نیمه ماند.
دستمال تو را بر شاخه ی کدام بلوط آویختند؟
گریه ی اسب سر سواران را به طشت خون نشاند
راه از رسیدن بازماند
و در مخمل شب آمیخت گیس محبوب.


رفتن۲
مورچه ها یکی یکی
تکه هایی از مرا به لانه می برند 
عینکم می ماند
نگاهم
و انتظار آمدن تو.


رفتن۳
انگشتان من گم شدند در بیشه ی موهای تو.
نامم از یادم رفت در هوای خنده های تو.
کودکان به دنبالم افتادند
دیوانه دیوانه.
تعبیر این خواب چیست
مگر غرق شدن در قطره ای شبنم؟


رفتن ۴
زود است برای عاشق شدن
دیر است برای مردن.
ای خدای پروازهای ناشناس!
بگذار بر فلات گریه سقوط کنم.