فارسی

آزادی، مسئولیت و خوشبختی

فرخ نعمت پور

می شود گلەوار زیست و احساس خوشبختی کرد، بە همان نسبت کە می شود احساس خوشبختی هم نکرد. می توان مدرن زیست و احساس خوشبختی کرد، بە همان نسبت کە می توان هم نکرد. شاید آنچە کە ما خوشبختی می نامیمش همان دوری از حس اضطراب، تنهائی، تهی بودن و مسئولیت می باشد، اما صرف این دوری هم بە شیوە خودبخودی بە معنای تضمین خوشبختی نیست. 

 

آزادی، مسئولیت و خوشبختی

 

داستایفسکی نوشت کە اگر خدا وجود نداشتە باشد در غیابش همە چیز مجاز می شود. اگزیستانسیالیستها (وجودگرایان) نیز گفتند کە در حقیقت در بیرون از وجود آدمی هیچ تکیەگاهی پیدا نمی شود و بە همین جهت انسان در حقیقت موجودی تنهاست، و ضمن تاکید بر اینکە در غیاب خدا همە چیز در واقع مجاز می شود، و انسان بە موجودی کاملا رها شدە کە از حق آزادی بهرەمند می باشد، فرا می روید، همزمان تصریح کردند کە مقولە آزادی همراە با مسئولیت می آید. ژان پل سارتر اعتقاد داشت کە آزادی تنها یک حق دلپسند و لذیذ نیست، بلکە مقولەای است کە همراە با خودش، اضطراب، تنهائی، مسئولیت و احساس تهی بودن می آورد.

بنابراین احساس آزادی یا آزادگی یا آزادە بودن احساسی از بن دشوار است. احساسی است کە با خود "انتخاب" می آورد، و چون، انتخابهای آدمیان، حاوی حس مسئولیت است، پس احساس اضطراب جز لاینفک آن می باشد.

خیلی ها از "انتخاب" کە یک امر مستمر و مداوم در جریان زندگیست (آدمی تنها یک بار در جریان زندگی خودش انتخاب نمی کند)، دوری می جویند. از آنجائی کە لازمە انتخاب، تفکر، قدرت پذیرش نتایج، قبول اضطراب و مسئولیت، بویژە در حوزە کلان می باشد، کار را بە دست تبعیت (سرسپردگی) می دهند، یعنی اینکە یک بار با انتخاب یک مرجع، یک کاریزما و یا شخصیت (زمینی یا آسمانی)، امر انتخاب را در واقع بە وی سپردە و خود سرسپردە انتخابهای شخص یا مرجع مذکور می شوند و بە این ترتیب، هم خود را از اضطراب حق انتخاب دائم و مسئولیت رها می سازند، و هم بار تنهائی و تهی بودن را از روی دوش خود بر می دارند. چنین فرد یا افرادی با تعلق گرفتن بە تودە کثیرتری کە همین راە را برگزیدەاند، هم از طریق این بودگی با دیگران احساس امنیت بیشتر می کنند و هم با سپردن امر مسئولیت بە کاریزما، خود را از مسئولیت نتایج کارهایشان می رهانند، و بدین ترتیب بە ظاهر زندگی آسودەتری را برای خود بر می گزینند.

اما آیا بە راستی سپردن امر انتخاب و حس مسئولیت بە دیگران، با خود، زندگی مطلوب و یا مطلوبتری بە همراە می آورد؟ شاید در یک مفهوم نسبی گرایانە و پست مدرنیستی بتوان گفت کە همە انتخابها آنگاە کە احساس خوشبختی بە میان می آید امری کنتکست وار (مربوط بە زمینە) می باشند، یعنی اینکە کاملا بە احساس خود آدمها و یا زمینە فرهنگی ای کە در آن قرار گرفتەاند، وابستە می باشد. از این لحاظ یک فرد بودائی با یک فرد اروپائی بە یکسان می توانند خوشبخت باشند آنگاە کە احساس آنان از خوشبختی مطرح است. اما از لحاظ یک دیدگاە مدرنیستی کە یک پروژە شمولی تر و برخاستە از یک سری معیارهای فرا سنتی می باشد، خوشبختی و یا تحقق شخصیت آدمی (انسانیت) نمی تواند صرفا نسبی باشد، و در واقع معیارهائی وجود دارند کە می توانند این تحقق و بە همراە آن خوشبختی آدمی را تعریف کنند. و این معیارها همانطور کە در فلسفە کانت آمدەاند عبارتند از امر خودمختاری انسان و جرات در اندیشیدن. اموری کە بدون آنان نمی توان آزادی و امر انتخاب حقیقی را بە انسان بازگرداند. و درست در ادامە همین سنت است کە مارکس با نقد آزادی صوری بورژوازی کە امر را تنها بر روبنا قرار می دهد (خواستن آدمیان)، امر تغییرات در بنیانهای مادی زندگی را پیش می کشد تا با ایجاد یک زندگی عادلانەتر در بنیانهای مادی، امر انتخاب و آزادی حقیقی تری را برای انسانها رقم بزند.

می شود گلەوار زیست و احساس خوشبختی کرد، بە همان نسبت کە می شود احساس خوشبختی هم نکرد. می توان مدرن زیست و احساس خوشبختی کرد، بە همان نسبت کە می توان هم نکرد. شاید آنچە کە ما خوشبختی می نامیمش همان دوری از حس اضطراب، تنهائی، تهی بودن و مسئولیت می باشد، اما صرف این دوری هم بە شیوە خودبخودی بە معنای تضمین خوشبختی نیست. آنی کە خود را بە دست مرجعی بیرون از خود می سپرد، همیشە از احتمال مجازاتهای وی می ترسد، و آنی کە خود را بە نوعی مرجع خود قرار می دهد، از نتایج غیر قابل پیش بینی کارهای خود. بنابراین شاید نتوان هیچ وقت از خوشبختی انسانها آنچنانکە مد نظر است، گفت. شاید تنها بتوان از حس خوشبختی انسان از انتخابهایش گفت. اگر قرار است انتخابهای ما مسئولیت داشتە باشند، پس باید طوری انتخاب کرد کە انتخاب ما دارای احتمال حداکثر تاثیر مثبت بر دیگران باشد. و چە معیاری بهتر از گفتە مشهور کانت کە، آنی را بر دیگران روا بداریم کە بر خود روا می داریم.