فارسی

چرا اعدام

رسول سفریانی

و اما باز چرا؟ چرا باید زبان هراس آور باشد؟ چرا بیان عقیدە و دیدگاە سیاسی باید جرم باشد. این حقوق بدیهی و اولیە  تنها نزد آنهایی جرم می شود کە دنیا را دو قسمتی می بینند. خودی و غیر خودی، خودیها محق، خوب و خدمتگذار و بقیە خائن، بد و خیانتکار و ناحق. محسوب می شوند.

 

چرا اعدام

رسول سفریانی

راستی چرا اعدام؟ این پرسش همیشە در طول سالهای نوجوانی با هر خبر اعدامی ذهن مرا درگیر خود کردە و تا بە امروز جواب قانع کنندەای نە از جانب قانونگذاران و نە مجریان رژیمهای اعدامگر نیافتەام. آنها سالهای سال طنابهای دارشان افراشتە بودە و سرهایی بر آن آویزان کردەاند، اما جرمها کماکان در جامعە مستدام بودە است. چرا چنین است؟ آیا مرگ و بسوی آن شتافتن بسیار آسان و زندگی پوچ و بی ارزش است؟ آیا کس یا کسانی کە پا در راە منتهی بە اعدام می نهند، از این خطر آگاە نیستند؟... پس چرا؟

جواب این سئوالها زیاد سخت و پیچیدە نیست. آنچە همە تحقیقات و کار محققین نشان می دهد این است کە اعدام هرگز از جرم و جنایت نکاستە و هیچ جامعەای با اعدام از جرم تهی نشدە، بلکە بر عکس آن را نشان دادەاست. کشورها و حکومتهایی کە اعدام را از قوانین خود برداشتەاند درصد جرم و جنایت در آنها کاستە شدەاست.

اما مشکل تنها در روند و پروسە قضایی کشورهایی مانند ایران نیست کە بی مهابا و بدون توجە بە قوانین حقوق بشری و با ریشخند بە اصول حقوق بشری پی در پی با صدور احکام اعدام هر روز جان انسانهایی را عامدانە و قاتلانە می گیرند.

مشکل اصلی این حکومتها در گستردگی دایرە جرمهاست. در حکومتهایی از این دست برای هر حرکت و رفتاری کە طبق عرف بیناالمللی و قوانین حقوق بشری از حقوق اولیە هر انسانی شمردە می شود، در تعریف حقوقی این رژیمها جرم معسوب می شود. حکومتهای توتالیتر و بخصوص دیکتاتورهای ایدولوژیک برای تمامی حرکات و خواستها و رفتارهای تک تک افراد جامعە مرز و محدودیت بیشمار قایل هستند و برای آن تیتر و عنوان مجرمانە ساختەاند. آنچە در کشورهای دمکراتیک بعنوان حقوق اولیە انسانها محسوب می شود و حکومتها حراست و احقاق آنرا برای شهروندان خود وظیفە خود می دانند، در حکومتهای دیکتاتوری این وظیفە کاملا برعکس می نماید. در جوامع دیکتاتور زدە شهروندان بردگانی بیش نیستند کە در مقابل حکومتی کە خود را صاحب و ارباب آنها می داند دائما چشمشان بە ارباب تازیانە بە دست است، و برای هر خواست و رفتارشان باید اجازە بگیرند.

حرف زدن، آنهم  مخصوصا اگر بە زبان و منطقی غیر از زبان ارباب باشد، مشکلی بسیار بزرگ است. هر کلمە کە ارباب نفهمد و باعث رنجش او شود حکم مرگی است برای گویندەاش. ارباب خوش ندارد کە کسی صدایش را بلند کند حتا با زبان ارباب هم، بە زبان مادری دیگر چە بلند و چە پایین هراس بر انگیز خوهد بود و ارباب تحمل نخواهد کرد. چە جرمی بزرگتر از این کە کسی بخواهد زبانی را بین شهروندان آموزش دهد کە ارباب و حاکمیت از شنیدنش ابا دارند و نخواستە و نمی خوهند کە آنرا بشنوند. آنها اصلا نمی خواهند بپذیرند کە تو هستی، و تو دارید با زبانت حضورت را فریاد می زنی. چە جرمی از این بدتر. کاش دستی در حسابها و ارقام نجومی آنها می بردی و با آن کاخهایی برای خود بنا می کردی یا در بانکهای سویس حسابی باز می کردی، چنین جرمی بە سادگی قابل چشم پوشی بود. اما تو کە داد بودنت را می زنی و بودنت امید نبودنت را از ارباب می گیرد. این یکی از آن جرمهایست کە بە سادگی می تواند هر سال سرهایی را بر دار بکشاند یا در بندهای قرون وستایی و در تاریکخانەهای ایدئولوژیکی چنان گرفتار کند زبانت را فراموش کنید.

و اما باز چرا؟ چرا باید زبان هراس آور باشد؟ چرا بیان عقیدە و دیدگاە سیاسی باید جرم باشد. این حقوق بدیهی و اولیە  تنها نزد آنهایی جرم می شود کە دنیا را دو قسمتی می بینند. خودی و غیر خودی، خودیها محق، خوب و خدمتگذار و بقیە خائن، بد و خیانتکار و ناحق. محسوب می شوند. خودیها موئمن و دیگران کافر، و این نگرش تنها در یک کلمە معنی می شود. "فاشیسم" و غیر آن معنا و مفهومی ندارد.

فاشیست در همە جای دنیا یکسان عمل می کند و همە با هم همدلی دارند حتا اگر سدەها از هم دور باشند. موسولینی، هیتلر  و راسیستهای امروزی اروپا و حکومتهایی کە بر دین و ایدیولوژی بنا شدەاند همە و همە در معنای "فاشیست" می گنجند و  آشکار و پنهان همدلی خود را برای هم نشان دادەاند.

و ما آزادیخواهان و یکسانی طلبان و انسانهای همدل، ما کە اعتقادی بە قطب بندی و پولاریزەشدن نداریم و فقط انسان بودن معیار همدلیمان هست، در مقابل آنها ایستادەایم و فریاد بر می آوریم، هر کسی بە زبان مادریش، ولی یک صدا می گوییم کە "نە بە اعدام، نە بە فاشیسم"/ طنابها را تاب کنید تا کودکانمان در کنار مادران و پدرانشان در آزادی و آرامش تاب بازی کنند و زبان مادریشان را در مدرسە بیاموزند.