مطالب فارسی

هزار و یک کلمە، یا پانوراما را قورت بدە

انور عباسی (هرس)

اکنون می دانیم فرداهای انقلاب همیشە خاکستری هستند
کە البتە یک رگەی پر رنگ خون 
از کسالتبار بودنش می کاهد آن پشت
تا گاهی دوربینی بچکاندش و خیلی گاهها نە، یپیچاندش

مترجم کافکا درگذشت

 

منبع: وقایع اتفاقیە

او درباره علاقه‌اش به کافکا گفته بود: «کافکا برای جان‌های رنجمند و حساس و برای ذهن‌های ژرف‌اندیش، گیرایی خاصی دارد؛ برای کسانی که دغدغه وضع و حال بشر را دارند و به معنای زندگی انسان می‌اندیشند؛ برای آدم‌هایی که دنیا را بالاتر از نظرگاه روزمره رجاله‌ها نگاه می‌کنند.»

طنز، افشاگر سفاهت استبداد

منبع: دویچە ولە
طنز نوعی واکنش هنرمندانه در برابر رویدادهای تلخ است. واژه در کنار خط و دوربین، از ساده‌ترین ابزار بیانی ـ تصویری‌ای بوده که دست‌اندرکاران هنر آن را برای نشان‌دادن نظر و رای خود به‌کار برده‌اند. یونانی‌ها حدود پنج قرن پیش از میلاد مسیح به تاثیر شادی‌بخش این ابزار پی‌بردند.

با شهرنوش پارسی پور

منبع: فردا
وقتی من بزرگ شدم و منطق الطیر را خواندم، تذکره‌الاولیا را خواندم و غیره، دیدم عجیب است من همه اینها را می‌دانم. چون همه اینها را مادر بزرگ من برای من تعریف کرده بود. خیلی به عرفان علاقه داشت. خدا را در یک سطح عالی، بسیار متفاوت از مردم می‌دید.

درگذشت بزرگترین شاعر 'اتحاد شوروی'

علی امینی نجفی

 

یفتوشنکو، وفادار به سنت خشم و پرخاش مایاکوفسکی، بیزاری خود را از ناروایی‌های جامعه شوروی بیان می‌کند، نابسامانی‌ها را به "نظام کهنه" نسبت می‌دهد و همواره بر وفاداری خود به آرمان‌های "انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر" تأکید می‌ورزد.

چهار بە جای یک

فرخ نعمت پور

گفتم کە گاوها بعد از این همە مشاهدە و تفکر باید بە نتایج عالی ای رسیدە باشند. آرە من کاملا مطمئنم. اما اثباتش برایشان مشکل است. آخر گاو چونکە نە می تواند بنویسد و نە می تواند حرف بزند، دیگر کاملا از مرحلە اثباتی بە بیرون پرتاب می شود. 

هم نجاستى!

رضا حسینی

عاشقِ وطنى بودم كه  برايم همچون معشوقى عاشق كُش بود! معشوقى كه به جاى نوش، نيش مى زد و به جاى شهد، زهر مى داد. اهميتى نداشت، چه كسى مى گويد كه عشق، يكسويه نمى شود!؟ تا بوده كارِ عاشق، ناله وزارى است و كارِ معشوق، جفاكارى! 

 

کاروان عزاداران

فرخ نعمت پور

اگر بە کتاب برمی گشت، نصف حقیقت را از دست می داد و اگر بە کاروان، نصف دیگر حقیقت را. در هر حال، در هر صورت، نصفی گم می شد. و گم شدن نصفی از حقیقت، یعنی ازدست دادن خود حقیقت. حقیقت پیش او وجودی واحد بود.

بە شرط باخت

فرخ نعمت پور

سکوتی عجیب همە جا را فراگرفت. من کە از ترس همین سکوت پیشش می رفتم و گوش بە حرفهایش می سپردم (آخر من معتقدم گوش دادن بە حکایت شکست از گوش سپردن بە خود سکوت خیلی بهترە)، با دلواپسی بە سبیل کلفت، کلاە فرانسوی و چشمان تیز و غمگینش نگاە کردم .