فارسی

سالهای جنگ (قسمت پایانی)

فرخ نعمت پور

 شاید علت سیگاری نشدن من دودی بود کە از همان اوائل بچگی روزی در کوچە در آن سوی مرز مشاهدەکردم. دود بە اندازە کافی بود. و یادم هست آن غروب مادر با چە عصبیتی ما را بە داخل خانە فراخواند. و مناطق ما جنگلی و کوهستانیست و شعلەهای آتش می توانند خیلی سریع سرایت کند. آتش مرز نمی شناسد و برای همین زیاد وسوسە می شود.

سالهای جنگ (٤)

فرخ نعمت پور

اما کە نمی شود همە راە زندگی را فکرکرد. هیچ انتخابی را نمی توان صد در صد از لحاظ همە جوانبش ارزیابی کرد. و اینچنین نیروئی در درون بە تو می گوید دیگر راە بیفت، معطل نکن! و تو معطل نمی کنی. و راە کە می افتی شوری دیگر دارد. راهی کە هم انرژی می گیرد و هم انرژی می دهد. و تو در لحظەها گم می شوی.

پيش‌آهنگ رمان‌های تخيلی

منبع: دویچەولە

فرانکنشتاین سرگذشت دانشمندی است که دانش تجربی را بی‌مرز می‌پندارد و موجود کشنده‌ای را در آزمایشگاهش پدید می‌آورد و تنها زمانی به مسئولیت خود در برابر انسان‌ها می‌اندیشد که سرخورده و بیم‌زده از آزمایشگاهش می‌گریزد.

سالهای جنگ (٣)

فرخ نعمت پور

و من در درون انقلابی خجل، چقدر آن سالها دوست داشتم بروم و در تظاهراتها شرکت کنم. البتە می رفتم، اما همیشە تە صف بودم و خجالت می کشیدم صدایم را بلندکنم. و پیش خودم آرام شعار می دادم. تە صف را کسی متوجە نبود. بچەها همە آنجا بودند. بچەهای تقلید و تکرار. و من با دیدن پدربزرگ کە همیشە روی آن سکوی لعنتی می نشست، چقدر بیشتر خجالت می کشیدم.

سالهای جنگ (٢)

فرخ نعمت پور

و شب کە می شود همە دور سفرە جمع می شوند. نان خشک تریت شدە در دوغ همراە با سبزە چە طعمی دارد. و بچەها چە زود خوابشان می گیرد. و شب چە زود اینجا شب می شود. و تنها کسی کە اینجا دور سفرە و هنگام شب بشدت غائب است سارتر خودمان است. او آنجا نیست، اگرچە بشدت معتقد است کە روزی آنجا حضور پیداخواهدکرد. و درون این خانە اساسا انتخابی وجود ندارد و آنچە هست ذات است.

سالهای جنگ (١)

فرخ نعمت پور

اضطراب درست آنجا شروع شد کە لااقل در میان آن چند تائی کە من می شناسمشان، دو نفرشان دست بە انتخاب زدند. از همان روز برادرم تصمیم گرفت بە سربازی برود، و من هم تصمیم گرفتم بە سازمان زیرزمینی یک جریان سیاسی بپیوندم. و از طرفی دیگر زن همسایە ما زخمی شد و پسر من هم سالهای سال بعد در خارج از کشور متولد شد. پنجاە بە پنجاە!

شبی ماهی سیاە کوچولو بە خوابم آمد

فەڕۆخ نێعمەتپوور

و زیاد نپائید کە رسیدند. ماهی سیاە بزرگ، جویبار و دیوارەهای سنگی را دوبارە بازشناخت، و چقدر خوشحال شد. فریاد زد آنجاست آنجا! و مرغ ماهیخوار کە نمی توانست صحبت کند، کم کم بە زمین نزدیک شد و بعد از فرود بر بالای سنگی کە بر جویبار مشرف بود، ماهی سیاە بزرگ را در داخل آب انداخت.

غرور انسان مدرن، گیجی انسان پست مدرن

 نمی‌خواهم بگویم منگی یک رمان پست‌مدرن است اما اندیشه نویسنده پست‌مدرن است. اندیشه وی این است که من از دنیا چیزی نمی‌دانم اما فکر می‌کنم دنیا باید معنایی داشته باشد. اما مدرنیست‌هایی مانند کافکا از لحاظ فکری آدم‌های مغرورتری بودند و فکر می‌کردند که معنای زندگی را می‌دانند.

ضعف دمکراسی

فرخ نعمت پور

خوانش مارکسی از دمکراسی همانند دیگر خوانشهایش دارای بعد تاریخی است، یعنی پدیدە را در زمان و مکان خاصی بررسی می کند. مقولەهائی مانند دمکراسی بورژوازی از جملە مفاهیمی هستند کە این درک تاریخی را می رسانند. پس باید بنوعی درک خود از دمکراسی را با تاریخ پیوند داد تا بتوان درک کرد کە چرا در بطن کاپیتالیستی دمکراسی می تواند بە صعود گرایشات فاشیستی هم منجر شود.