فارسی

قهرمان گرائی، قهرمان گریزی

فرخ نعمت پور

در نبود قهرمان گرائی کە خصلت جمع کنندگی دارد، ما با جنبشها و یا حرکاتی مواجە می شویم کە تکەتکە و پراکندەاند. از همین جهت خصلت تعارضی شدید و دگرگون کنندە آنی ندارند. و در چنین بستری است کە تغییر کە از نوع دیگری است می خواهد صورت بگیرد. این جنبشها و حرکات تکەتکە و پراکندە ظاهرا میلی هم بە بهم نزدیک شدن و یگانگی ندارند، زیرا تمایلی بە تغییر رادیکال ندارند.

آنارشیسم، بدون آلترناتیو

ایلنا

مکتب آنارشیسم، پیش از آن نیز به ادبیات نفوذ کرده بود و در آثار تولستوی به خوبی نشان داده می‌شود که این ادبیان فرمالیست روس، به هیچ وجه هیچ حکومتی را مشروع نمی‌دانند و فقط حکومتی الهی مسیحی را شایسته حاکمیت بر انسان‌ها می‌دانند و این گونه از آنارشیسم در میان پیروان ارتدوکس و پروتستان مسیحی نیز طرفداران قابل توجهی پیدا کرد اما همانند سایر ایده‌های متکی به آنارشیسم، هیچ نتیجه‌ای نگرفت!

داستانهای مینیمال

فرخ نعمت پور

او از مردم بشدت متنفر است. بویژە از اینکە چرا حافظە تاریخی ندارند. البتە اضافە می کند کە علت نخواندن هگل است. او فکر می کند کە اگر ملت هگل را بدانند بە آنتی تز تز فراموشی تبدیل خواهندشد.
روز بعد برای ملت یک کتاب هگل می خرد و برای خود فیلم پورنو اجارە می کند.

کبوتران ماندگار

رسول صفریانی

 

 و همزمان دستەای کبوتر در آسمان بالای سرم می چرخند. و فکر می کنم کە آیا واقعا می شود مبارزەکرد و باز زیست. یا شاید باید زیست برای اینکە مبارزە کرد. دوبارە بە کبوتران نگاە می کنم. آنان بجز آسمان و زمین جائی دگر ندارند.

پول، متضمن ادامە قدرت سیاسی و پشتیبانی تودەای

فرخ نعمت پور

در دنیای کنونی، پول عامل اصلی سمت و سو دهندەاست. هم در اقتصاد و هم در فلسفە قدرت سیاسی. از اسلامی گرفتە تا ناسیونالیست، و تا کمونیستهای چینی. لیبرالها دیگر بەجای خود. روحی کە بر فراز جهان در گشت و گذار است و ظاهرا گریز از آن امکان پذیر نیست روح پول است. یک واقعیت بشدت عینی کە ذهن در مقابل آن خلع سلاح شدەاست.

سالهای جنگ (قسمت پایانی)

فرخ نعمت پور

 شاید علت سیگاری نشدن من دودی بود کە از همان اوائل بچگی روزی در کوچە در آن سوی مرز مشاهدەکردم. دود بە اندازە کافی بود. و یادم هست آن غروب مادر با چە عصبیتی ما را بە داخل خانە فراخواند. و مناطق ما جنگلی و کوهستانیست و شعلەهای آتش می توانند خیلی سریع سرایت کند. آتش مرز نمی شناسد و برای همین زیاد وسوسە می شود.

سالهای جنگ (٤)

فرخ نعمت پور

اما کە نمی شود همە راە زندگی را فکرکرد. هیچ انتخابی را نمی توان صد در صد از لحاظ همە جوانبش ارزیابی کرد. و اینچنین نیروئی در درون بە تو می گوید دیگر راە بیفت، معطل نکن! و تو معطل نمی کنی. و راە کە می افتی شوری دیگر دارد. راهی کە هم انرژی می گیرد و هم انرژی می دهد. و تو در لحظەها گم می شوی.

پيش‌آهنگ رمان‌های تخيلی

منبع: دویچەولە

فرانکنشتاین سرگذشت دانشمندی است که دانش تجربی را بی‌مرز می‌پندارد و موجود کشنده‌ای را در آزمایشگاهش پدید می‌آورد و تنها زمانی به مسئولیت خود در برابر انسان‌ها می‌اندیشد که سرخورده و بیم‌زده از آزمایشگاهش می‌گریزد.

سالهای جنگ (٣)

فرخ نعمت پور

و من در درون انقلابی خجل، چقدر آن سالها دوست داشتم بروم و در تظاهراتها شرکت کنم. البتە می رفتم، اما همیشە تە صف بودم و خجالت می کشیدم صدایم را بلندکنم. و پیش خودم آرام شعار می دادم. تە صف را کسی متوجە نبود. بچەها همە آنجا بودند. بچەهای تقلید و تکرار. و من با دیدن پدربزرگ کە همیشە روی آن سکوی لعنتی می نشست، چقدر بیشتر خجالت می کشیدم.