فارسی

هزار و یک کلمە، یا پانوراما را قورت بدە

انور عباسی (هرس)

اکنون می دانیم فرداهای انقلاب همیشە خاکستری هستند
کە البتە یک رگەی پر رنگ خون 
از کسالتبار بودنش می کاهد آن پشت
تا گاهی دوربینی بچکاندش و خیلی گاهها نە، یپیچاندش

هگل و سکولاریسم

وحید وحدت حق

هگل معتقد بود که تاریخ بشری را باید دیالکتیکی دید و شناخت. روح جهانی به نظر این فیلسوف آلمانی که خود را فیلسوف فیلسوفان می‌دانست،‌‌ همان منطق است.

هم نجاستى!

رضا حسینی

عاشقِ وطنى بودم كه  برايم همچون معشوقى عاشق كُش بود! معشوقى كه به جاى نوش، نيش مى زد و به جاى شهد، زهر مى داد. اهميتى نداشت، چه كسى مى گويد كه عشق، يكسويه نمى شود!؟ تا بوده كارِ عاشق، ناله وزارى است و كارِ معشوق، جفاكارى! 

 

همزاد

فرخ نعمت پور
یک بار سعی کردم آن اولین ماە بهار را با اولین ماە بهار آن شهری گرە بزنم کە مدتی بود در یکی از هتلهای قدیمی و متروکە آن اتراق گزیدە بودم. در تنهائی اتاق، در عصر یک روز بی اسم و مسما، از پنجرە بە بیرون نگاە می کردم. 

یادی از مرتضی کیوان

محمود خوشنام

 

احمد شاملو، شاعری که کمتر از تاثیر کسی بر خود سخن گفته است، می گوید با کیوان برحسب تصادف آشنا شده ولی از همان اولین روز آشنایی انگار صد سال بوده که یکدیگر را می شناسند: "من از او بسیار چیزها آموختم. مرتضی برای من واقعا یک انسان نمونه بود. یک انسان فوق العاده."