فارسی

تاریخ خون

هاوری یوسفی

بدون شک، از لحاظ صوری برخورد با کولبران و افرادی کە با وارد کردن کالاهای قاچاق بە داخل کشور، گویا، ضربات مهلکی را بە اقتصاد و بازار وارد می کنند و ممانعت از آن، حتی بە قیمت کشتن شهروندان خود، در نگاە اول مجاز و با قانون انطباق داشتە باشد. اما باید این واقعیت را در نظر داشت، کولبری خود یکی از پیامد همان سیاستهایی است کە خود اقتصاد، واضع آن و قانون حافظ آن است. 

 

تاریخ خون؛ از "مرزهای شکستە" تا "نوشتن بر دیوار"

یادداشتی در باب کیوان کریمی و کشتار اخیر کولبران

هاوری یوسفی                                                                                           

(تقدیم بە ایستادگی و رزم آرش صادقی و مرتضی مرادپور)

 

این وظیفەی انسانی ماست: اینکە تخم مرغها را دوبارە کنار هم قرار دهیم، چون هرکدام از ما یک هامپتی دامپتی است و کمک بە هر یکی، کمک بە همەی ماست.

(پل استر، شهر شیشەای، فصل9)

 

ژوزە ساراماگو در قطعەای از کتاب یادداشتها نکتەای را از نظر می گذراند کە فتح بابی مناسب برای بحثی است کە در ادامە می آید: همەی خونها تاریخچەی خودشان را دارند. خون، بی خستگی در پیچاپیچ درون یک بدن جاری است، بی آنکە هدف یا جهتش را گم کند، وقتی گریز برمی دارد ناگهان سرخ می شود یا بر چهرەای رنگ پریدە می دود، یکبارە از سطح یک خراش بیرون می زند، و بعد بە صورت پوششی بر زخم دلمە می بندد، در میدانهای جنگ و اتاقهای شکنجە بە راە می افتد، و آسفالت خیابان را بە رود تبدیل می کند. راهنمایمان می شود، در ما بە غلیان می آید، با ضربانش بە خواب می رویم و روز بعد بر می خیزیم، با خون می توانیم بمیریم یا نجات یابیم، خون ما زندگی ماست و می تواند مرگ ما باشد. برای سیر کردن بچەها در پستانهای مادرشان بە صورت شیر در می آید، بر فراز کشتەها بە اشک تبدیل می شود، شکل طغیان بە خود میگیرد و در مشت گرە کردەای اسلحەای را بالا میبرد. بە چشمهای ما کمک میکند تا ببینیم، بفهمیم و داوری کنیم، بە دستهایمان یاری می دهد کە کار کنیم و بنوازیم، پاهایمان را بە جایی می برد کە وظیفەای می طلبد، یا بە آنجا می کشاند. خون بە زن و مرد تعلق دارد، چە در لباس ماتم باشند یا سرور، با گلهایی بر کمربندهایشان، و هنگامی کە نامهایی پیدا می کنند کە بە آن خون تعلق ندارند، از این روست کە آن نامها بە همەی کسانی تعلق دارد کە در همان خون شریک اند، خون بسیار میداند، خون، خون باریدن چشمها را می شناسد. زمانهایی هست کە خون بر اسبی سوار می شود و پیپ می کشد، زمانهایی هست کە با چشمهای خشک نگاە میکند، چون رنج، قدرت گریستن اش را گرفتە است. گاهی با رویی گشادە یا لبهایی بستە می خندد، و زمانهای دیگری هست کە چهرەای را پنهان می کند، اما روح را آشکار می سازد، زمانی هست کە در برابر دیواری کور و گنگ ندبە می کند، زمانی کە بچەی خونین اش بر دستهایی حمل می شود، زمانهایی کە چهرەهای هشیار را بر دیوارهای خانە ترسیم می کند، زمانهایی کە جاهای خالی نگاەهای خیرەی آن چهرەها را پر می کند، زمانهایی کە چشم می بندد، و زمانهایی کە چشم می گشاید، زمانهایی کە کە بسیار گشودە می شود تا از دیوارها بالا رود، زمانهایی کە برافروختە می شود، زمانهایی کە آرام می گیرد، زمانهایی کە آتش خشم در آن حلقە می زند، زمانهایی کە نوری نجیبانە می یابد، مثل یک آە، یک رؤیا، سری آرمیدە در سایەی خونی کە درست در کنارش است. گاهی خونی است کە می سوزد تا منجمد شود، این همان خونی است کە جاودانگی امید را دارد.

شاید این قطعە ارتباط چندان وثیقی با بعضی مطالب کە این یادداشت بە آنها اشارە میکند نداشتە باشد، اما مطمئنا ارتباط بلاواسطەای با موضوع بنیادین دارد کە بناست در ادامە طرح شود: کشتار کولبران مرزهای کردستان ایران (روژهلات). بنابە خبری کە سایت "ئاسوی روژهەلات" منتشر کردە است، 9 آذر ماە 5 کولبر کرد در مرز مریوان مورد اصابت گلولەی نیروهای انتظامی رژیم قرار گرفتە و در نتیجە این تیراندازی شخصی بنام کمال بامزر، کشتە و چهار نفر دیگر بە سختی زخمی و مجروح شدەاند و حالشان وخیم گزارش شدە است1. طبق گزارشی کە به دست جمعیت حقوق بشر کردستان رسیدە، روز جمعە ١٩ آذر ماە نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی ایران کولبران کرد را از فاصلە چند متری مورد هدف تیراندازی قراردادند کە در این میان مجید دادخواە، یکی از کولبران جانش را از دست داد. در گزارش آمدە است کە کولبران با بارهایی از قبیل چای و وسایل الکترونیکی در حال حمل این کالاها در اطراف ماکو بودند کە در کمین نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی ایران افتادند و در فاصلە چند متری، مورد تیرباران این نیروها قرار گرفتەاند و بقیە کولبران توانستند خود را در میان سنگ‌ها و درختان پنهان کنند و از اصابت تیرهای شلیک شدە از سوی نیروهای انتظامی در امان بمانند و سپس خود را از محل درگیری دور کنند2.

کشتار کولبران مرزی مناطق کردنشین ایران، بە خصوص کولبران نوار مرزی میان کردستان ایران و کردستان عراق، بە سنتی دیرینە بدل شدە است و ستاندن جان کولبران نزد ماموران دولتی و امنیتی نە بخشی از وظایف، نە بخشی از سیتسم حافظت از اقتصاد بحران زدەی ایران، نە پیشگیری از نفوذ عناصر بە اصطلاح امنیتی و اشرار، بلکە میرود بە بخشی از تفریح و سرگرمی ماموران نیروی انتظامی و سپاە پاسداران بدل شود. واضح است کە کشتار کولبران کرد در این نواحی پیامد چە نوع سیاست و کدام رویکرد اقتصادی است و، چە عواملی در شکل بخشیدن، تولید و بازتولید این وضعیت نقش اساسی و محوری دارند و کارگزاران و دست اندرکاران ذینفع وضع موجود چگونە و بە چە شکلی با مشکلات و معضلاتی این چنین مواجهە می شوند و بە حل آن همت می گمارند. تنها بدیلی کە سنتن نگارندە می تواند بدون کش و قوس و بلاواسطە در ارتباط با کشتار کولبران کرد بە دست نیروهای انتظامی و امنیتی بدان اشارە کند، کشتن افرادی است کە با شانەها و دستان شرافتمندشان در پی لقمە نانی برآمدەاند و بە ظاهر جانشان بە زائدەای می ماند کە ستاندن و کندن آن از پیکرەی سیستم و حاکمیت، خود بخشی از روش سیاسی برخورد با مشکلاتی مزمن، همیشگی و درونماندگار اقتصاد نئولیبرالی ایران بودە است.

همچنان کە پیشتر ذکر آن رفت، کشتاری کە در این چند روز گذشتە در مریوان و ماکو اتفاق افتاد، نە تنها محدود بە کولبران مریوان و ماکو، بلکە در اشکال و انواع گوناگون آن در سراسر ایران در حال وقوع است و مردم و طبقات درگیر، درحال دست و پنجە نرم کردن و مواجهە با آن هستند. سرکوب و اختناق ساختاری و سیستمیک جمهوری اسلامی، فعلا بە لحاظ صوری توانستە این بحرانهای ادواری را ادارە و مهار، ولی بدون شک نمی تواند بە لحاظ محتوایی آن را کنترل و سرکوب کند و حجم و غنای تنشها و ستیزەها هردم درحال فزونی است و صداهای تک افتادە و دور از هم، میرود کە بە صدایی واحد بدل شود.

در ارتباط با همین کشتارها، جمعی از فعالین مدنی شهر مریوان با صدور بیانیەای تحت نام "خیابان تریبون ماست" از مردم مریوان خواستە بودند صبح روز 18 آذر ماە، ساعت 10 صبح مقابل درب فرمانداری گرد هم آیند و بە این کشتار اعتراض کنند. در این بیانیە آمدە است کە: "در سالهای گذشتە کشتار کولبران در مناطق کردنشین ایران و مناطق دیگری مثل بلوچستان و بخش جنوبی ایران وسعت یافتە است. روزی نیست کە خبر کشتە شدن کولبران شهرهای کردستان روژهەلات را نشنویم. این در حالیست کە شرایط زندگی و معیشتی اقتصادی طبقات جامعە روبە بدی نهادە و نبود کار و شغل مناسب سبب شدە است کە بخشی از مردم بە کولبری روو کنند. ما باید همچون وجدان آگاە جامعە بە جد در جهت پیشگیری و ممانعت از کشتار کولبران بکوشیم. کدام ارزش و بها از جان آدمی ارزشمندتر و مقدس تر است؟ کولبری گناە نیست و کشتار کولبر نقض قوانین حقوق بشری است؛ نهایتا مسئولیم و باید جملگی یک صدا باشیم و با سازمان دادن اعتراض مدنی و آرام، صدایمان را بە گوش مسئولین مربوطە برسانیم تا دیگر کرامت انسان لگدمال و قربانی نشود"3.

کولبری پیش از هر چیز باید مبتنی بە خوانشی اقتصادی و مشخص کردن مختصات و پیشگیری از تکرار عواقب آن، هم برای کل شهروندان و هم برای بازار، از ناحیەی دولت باشد. کشتار سفاکانەی کولبران در شرایطی صورت گرفتە کە مدتی بیش جمعی از مترجمان و نویسندگان کشور در نامەای سرگشادە بە عنوان "در کنار سرکوب شدگان بایست و بە سرکوب کنندەگان "نە" بگو!" خواستار عدم حضور پرفسور دیوید هاروی، نویسندە و متفکر مارکسیست، بە بهانەی دعوت ایشان از سوی شهرداری تهران بە همایش "زنان و زندگی شهری" شدند.

در ابتدای این نامە آمدە است کە: شما به همایش «زنان و زندگی شهری» به تاریخ ۲۱ و ۲۲ آذر ماه دعوت شده‌اید تا در یکی از نولیبرالیزه‌ شده‌ترین شهرهای دنیا، یعنی تهران، سخنرانی کنید. در این شهر فضاهای عمومی به بالاترین درجه‌ی ممکن تحت کنترل و سیطره‌ی دولت بوده و به‌ویژه در یک دهه‌ی اخیر وسیعن خصوصی‌سازی شده است. این همایش نه توسط یک دانشگاه، نه یک انجمن علمی-آکادمیک، و نه حتی یک سازمان غیر-دولتی یا مردم-نهاد، بلکه توسط شهرداری تهران در مرکز بین‌المللی همایش‌ها در برج میلاد تهران برگزار می‌شود. برجی که یکی از گران‌قیمت‌ترین اماکن در شهر تهران است و اکثریت شهروندان تهران هرگز استطاعت کافی برای دسترسی به آن را ندارند. ورودی این همایش مبلغی به اندازه‌ی یک چهارم حداقل دستمزد ماهیانه در ایران است و همین امر می‌تواند روشن سازد که مخاطبان این همایش احتمالن چه کسانی هستند4.

این در حالیست کە مدتی پیش معضل دیرینەی لایحەی "اصلاح قانون کار" سر برآورد و با واکنش تند طبقەی کارگر ایران مواجهە شد و تجمع و راهپیمایی 25 آبان، کە کارگران در مقابل مجلس در اعتراض بە لایحەی ضد کارگری بە اصطلاح "اصلاح قانون کار" و طرح ادغام بخش درمان تامین اجتماحی با بیمەی سلامت کار گردآمدە بودند، روبرو شد5.

در همین راستا همگام با این رویدادها، اسماعیل عبدی، فعال حقوق صنفی معلمان چهارشنبە، 19 آبان، در منزل خود بازداشت و برای ادامەی محکومیت شش سال حبس، بە زندان اوین انتقال دادە شد. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومە هم در اعتراض بە دستگیری و زندانی کردن این عضو کانون صنفی معلمان تهران را محکوم و خواهان آزادی ایشان شد6.

در یک فاصلەی زمانی دیگر و در مناسبت با شانزدهم آذر ماە، روز دانشجو، دانشجویان سراسر کشور در بیانیەای ذیل نام "بیانیەی فراگیر دانشجوایان کشور بە مناسبت روز دانشجو" فارغ از خواستهای برحق و سیاسی خود توانستە در بیانیەای چینین رئوس کلی و سرخط بخش اعظم مشکلات فعلی و موجود ایران و طبقات درگیر با این مشکلات را ترسیم کند. در سطور آغازین آن چینین آمدە: اما در این روز کە با نام ماست، سر آن داریم کە نەتنها با صدایی بلندتر از حقوق خویش بەمثابەی دانشجو دفاع کنیم، بلکە از زندگی پایمال شدەی خود در جامعە نیز سخن بگوییم... امروز تبعیضهای بنیادین جامعە اعم از تبعیض طبقاتی و جسیتی بە دانشگاە پا نهادەاند. بومی گزینی، گزینش جنسیتی، هدایت تحصیلی و پولی سازی آموزش عمومی، کە طبق قانون اساسی باید برای تمام آحاد ملت بە رایگان در دسترس باشد، در کنار پدیدەهایی نظیر گسترش مدارس غیر انتفاعی، موسسات آموزشی، کلاسهای خصوصی و دەها کالای آموزشی دیگر کە بە شکلهای نابرابر رقابت تحصیلی دامن میزنند، پایەهای تبعیض را در دانشگاە استوارتر کردەاند. تبعات روند کالایی سازی آموزش سبب شدە است کە نەتنها فرزندان طبقات فرودست حین تحصیل در دانشگاە تحت فشار هزینەهای سنگین آموزشی کمر تا کنند، بلکە بە تدریج از ورود بە دانشگاە محروم شوند یا از سرانجام بخشیدن بە تحصیلات خود بازمانند7.

در فرازی دیگر، جعفر عظیم زاده، از رهبران اتحادیەی آزاد کارگران ایران، کە چندی پیش خود تجربەی اعتصاب غذای طولانی و خطرناکی را از سر گذراندە بود، با انتشار بیانیەای8 بە تاریخ 21 آذر ماە از خواست آرش صادقی و دیگر زندانیان در حال اعتصاب غذا حمایت کرد.

 

مواردی کە در بالا بدان اشارە شد برشی کوتاە، عاجل و اضطراری از وضعیتی است کە بە لحاظ زمانی تقریبا مربوط بە دو ماە گذشتە است و جملگی بخش عظیمی از بحرانهای موجود در جامعە و سیاستهای ناظر بە دولت و نظام است و تمامی این رویدادها مختصری است از وضع موجودی کە سیستم با چنگ و دندان عزم خود را برای حفاظت از آن جزم کردە است؛ وقایعی کە میتوان آن را بە یکی از نتایج منطقی عملکرد دولتهای بی کفایت و پوسیدەی گذشتە، بە خصوص دولت فعلی، دانست.

در آخرین برش از وقایع اخیری کە بە اجمال ذکرشان رفت، وقت آن است کە بە سراغ مورد آخر رویم. هفته پیش کیوان کریمی، کارگردان فیلم مستند "نوشتن بر دیوار"9 برای گذراندن یک سال حکم تعزیری روانه زندان اوین شد. کیوان کریمی سه سال پیش توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه، به شش سال زندان و ۲۲۳ ضربه شلاق محکوم شد، اما دادگاه تجدیدنظر حکم او را به یک سال زندان تغییر داد. فیلم مستند "نوشتن بر دیوار" با استفاده دیوار نوشتەهای شهر تهران چند دهه از تاریخ ایران را بازگو می کند و وعدەهای جمهوری اسلامی را برملا و به چالش می کشد.

کیوان کریمی تا کنون یک فلیم سینمایی بە نام "طبل" را کارگردانی کردە کە اختصارا می توان گفت فیلمی است علیە بورژوازی مستغلات، بە چالش کشیدن دولت محمود احمدی نژاد و وعدەهای جمهوری اسلامی طی حاکمیت روبە افولش. کریمی همچنین چند مستند را کارگردانی کردە کە جالب توجە است در یکی از این مستندها تحت نام "مرزهای شکستە" بە زندگی و وضعیت دهشتناک کولبران مناطق کردنشین پرداختە و شیوەی معیشت و زیست کولبران را بە تصویر کشیدە است. چیزی کە جای تامل است، اکثر کسانی کە در کردستان با مسائل فکری و فرهنگی درگیر هستند حال چە شاعر، فیلمساز، رمان نویس، نویسندە و روزنامەنگار، پدیدە کولبری بخشی از مشغولیت آنان بودە و بە طرق مختلف بازتاب مشغولیت و درگیریشان را در نسبت با مشکلات مرزی کولبران و و ساکنین مرزی را مشاهدە می کنیم. برای مثال فیلم "زمانی برای مستی اسبها" و چند فیلم دیگر بهمن قبادی، مستقیم یا غیر مستقیم، بە این پدیدە اختصاص دادە شدەاند. شاید بیراە نباشد بە این مهم اشارە کنیم کە آیا زندانی شدن کیوان تداوم منطقی پیروی از سیاست "شکستن مرزها"ی مستندی نیست بە همین نام کە او را بە بە دلیل "نوشتن بر دیوار" بە پشت میلەهایی کشیدە کە حتی صانعان خود را نیز زیر تازیانە ارواح ارتجاعی دولت بە ضرب می گیرند؟ بە عبارتی دیگر، آیا سیاست فیلم "نوشتن بر دیوار" نزد کیوان همان سیاست "شکستن مرزها"ی کولبرانی نیست کە مرزها را برای نیازهایشان درمی نورداند؟ شاید پیشفرض کیوان برای ساختن "نوشتن بر دیوار" تداوم منطقی "مرزهای شکستە"ای است کە خود بنای مستند ساختنش را نهادە بود؟ بەعبارتی دیگر، شاید استراتژی فیلم "نوشتن بر دیوار" یکی از درسهای کولبران یان آموزگاران مغفول ماندە کیوان باشد کە باید از مرزها گذشت، چنانکە ما می گذریم.  

کولبری در کردستان علی رغم اینکە نوعی کار، شغل و پیشەی سخت و سیاە تلقی می شود، ولو افرادی یارای انتخاب یا حتی دوری از آن را نداشتە باشند، بە ظاهر اجتناب ناپذیری وضعیتی لاینحل است؛ شغلی دم دستی و عاجل است برای دریافت مبلغی عاجل، استثماریست مضاعف در دو سوی مرز، قسمی زیستن با مرگ و انتخاب آن ورای تهدیدات دولتی و فیزیکی، مبارزەی بین سرها و تن انسانهایست کە لاجرم تن ها فاتحان اند؛ نوعی از زندگیست کە نە برای بخش بسیار وسیعی از مردم، نە برای کارگزاران دولتی و امنیتی، بلکە برای روشنفکران، نویسندگان و آکادمیسینهای ایران نیز قویا ناآشنا و بیگانە است.

چنانکە مارکس در دستنوشتەهای اقتصادی و فلسفی 1844 اشارە می کند، کار بە خود کار و مزد کار تقسیم می شود_ کارگر خود سەرمایە و کالا است. اگر بخواهیم کە صورتبندی مارکس از کار را در قیاس با نوع کار کولبران در نظر گیریم بە اشکالاتی برخواهیم خورد، بە این دلیل کە کار برای کارگران، خود کار و مزد کار بە میانجی نیروی کاری عمل می کند کە کارگر می تواند از طریق فروش آن منتفع شود. کولبر، باالجبار، بە شرایطی تن می دهد کە در قیاس با فروش نیروی کارش در ازای دستمزد ناچیز و برای تامین نیازهایش با گرو گذاشتن جان خود نسبت معکوس دارد. اما آنچە پیشاپیش این قاعدە را بر هم می زند، مسئلەی مرگ همچون میانجی اصلی و محرک پایەای این چرخەی معیوب است. در وضعیت کولبری، کولبران برای حصول مایحتاج ابتدایی نیازها، جدا از خود کار و مزد کار، جان کولبر بەمثابەی موتور محرکی است کە این چرخە را بە حرکت در می آورد و بە آن معنا می بخشد. نکتەی اسفناک و دردآور در این چرخە، اجبار اجتناب ناپزیر بە انتخاب این کار بە میانجی آگاهی از مرگ یا زندگی خود است. کولبری، انتخاب آگاهانەی مرگ بە میانجی امکان تحقق نیازهای ابتدایی، تولید و بازتولید توان کار برای انتخاب دوبارەی مرگ است. 

کولبر در شرایط سفکانەی فوق، تنها در وضعیت حیوانی خود آزاد است و بە طبیعت محض تبدیل می شود و انسانیت و وجە انسانی اش بە نیازهای حیوانی تقلیل می یابد. بنابراین، انسان (کارگر) تنها در اعمال حیوانی خود یعنی خوردن، نوشیدن و تولید مثل، یا حداکثر در مسکن گزینی و کسب آرایش خود، آزادانە عمل می کند، حال آنکە در اعمال انسانی خود چیزی جز حیوان نیست. آنچە حیوانی است، انسانی می شود و آنچە انسانی است، حیوانی می شود. درست است کە خوردن، نوشیدن و تولید مثل نیز اعمال حقیقتا انسانی اند. اما هنگامی کە از سایر جنبەهای فعالیت انسانی جدا و بە غایتهای منحصر بە فردی بدل می شوند، اعمالی انسانی اند.(همان ص129)

کولبری بەسان طبقەای مطرود، حذف شدە و زائد، کالاها و محصولاتی را بە داخل کشور وارد می کنند کە بنای قانونی و اقتصادی آن را همان نخبەگان اقتصادی رانت خوار یا بازاریان استثمارگر و حریص نهادەاند؛ همان طبقەای کە نفوذی غیر قابل بازگشت در ساختار سیاسی و اقتصادی ایران دارد. "مالکان بار" _عنوانی کە در ادبیات بازار قاچاق مرزهای کوردستان و در میان کولبران شایع است_ یا صاحبان اجناس قاچاق، همان بازاریان و نخبەهای اقتصادی هستند کە کولبران در دو سوی مرز اجناس و کالاهایشان را جابجا می کنند و در ازای این جابجایی مبلغی ناچیز دریافت خواهند کرد. صاحبان بار، فارغ از اینکە مخلوق کولبران و در سطوحی وسیعتر مخلوق کل طبقەی کارگر هستند، اما هستی، زندگی و جانشان تحت تملک آنان است و کولبران برای احقاق نیازهای عاجل خود بە فرامینشان گردن می نهند و قاعدەی غالب دقیقا همانطور کە هیولای فرانکنشتاین می گفت عبارت است از: تو خالق منی اما من ارباب توام، اطاعت کن.

 از قضا مالکان، سرمایەداران و صاحبان اجناس، بعضا همان نخبگان اقتصادیی هستند کە ارتباط تنگاتنگی با لایەهای میانی و حتی بخشی از سیستم و کل حاکمیت دارند و جواز شفاهی ورود این اجناس را شبانە در عیشهای بی انتهایشان صادر میکنند. بە عبارت دیگر، دقیقا در این نقطە است ماهیت اجرایی دولت عیان میشود، چنانکە مارکس بە درستی گفتە است: قدرت اجرائی دولت چیزی نیست مگر کمیتەای برای مدیریت امور مشترک کل بورژوازی.

کولبری در بنیاد وضعیتی غیر قانونی و از شمول قانون و حقوق شهروندی خارج است و افرادی کە تحت هر شرایطی و صرفا بە خاطر زیست و ادامەی حیاتشان ناگزیر از انجام آن اند، ولو بە قیمت تباهی و نابودی فیزیکی و مرگشان، کشتن شان در محدودە و سرحدات قانونی جایز و مجاز است و بیرون رفتن از دایرەی قانون بە شکلی خودکار، آنهم در مرزهای کوردستان، کە افراد را ذیل عناوینی مانند، برخورد با اشرار، ضدانقلاب، مواد مخدر، مشروبات الکلی و غیرە و در بهترین حالت، ممانعت از ورود کالاهای غیر قانونی بە دست افراد ناشناس، افراد را با خطر مرگ، نقص عضو، قطع نخاع و نهایتا جریمەهای سنگین از پای در می آورند.

بدون شک، از لحاظ صوری برخورد با کولبران و افرادی کە با وارد کردن کالاهای قاچاق بە داخل کشور، گویا، ضربات مهلکی را بە اقتصاد و بازار وارد می کنند و ممانعت از آن، حتی بە قیمت کشتن شهروندان خود، در نگاە اول مجاز و با قانون انطباق داشتە باشد. اما باید این واقعیت را در نظر داشت، کولبری خود یکی از پیامد همان سیاستهایی است کە خود اقتصاد، واضع آن و قانون حافظ آن است. بنابراین، کارگزاران و دست اندرکاران دولتی این کشتارها بە هیج وجە حاضر نیستند پدیدەی کولبری را تحت شمول مقولات قانونی و بعضا حقوقی، مشکلات و بحرانهای ساختاری اقتصادی غالب در کشور بخوانند و بکاوند. یگانە خوانش محض نزد کارگزاران دولتی در نسبت با کولبری، گذشتن از مرزهای قانون و شکستن آگاهانەی آن است و کشتنشان از اوجب واجبات. دقیقا در این جاست کە میتوان هم صدا با مارکس گفت: رویەی قضایی شما چیزی نیست مگر ارادەی طبقەی شما کە تبدیل بە قانونی برای همە شدە است.

مدعای مطلب این نیست کە باید کارگزاران و بانیان این جنایت بر سیاهی و ظلمت خطایشان صحە گذارند و اعتراف پیشە کنند؛ چنین چیزی حتی جزو پیشفرضهای ثانوی این یادداشت نیست. مسئلە این است کە تجاوز، خشونت و کشتار، بە نص صریح بینشی بدل گشتە، کە نە بر سراسر این مرزها بلکە بر تمامی جامعەی ایران چیرە است؛ دورانی کە در آن اختلاس، چپاول گری، ترور، سرکوب و نهایتا دریوزەگی در تمام سطوح و ابعاد، تا دورترین محدودەها، بە فضیلتی بی چون و چرا مبدل گشتە است. مسئلە این است کە انسداد سیاسی/تاریخی و عداوت قانون در تمامی اطوار و شئون همچون دو سر یک تن واحد فرمان سلب جان کولبران را، همو کە نان سفرەاش را از ظلمت و سیاهی شب حاکمان و اربابان میستاند، در دم صادر میکنند.

نوشتار حاضر بە لحاظ معرفت شناختی با شیوە نگریستن یا تعیین جهت و تعین ناحیە دید کیوان کریمی و دوربین او قرابت دارد و راهی را می رود کە دوربین او رفت: نفی باواسطە واقعیت. کریمی در بازنمایی واقعیات موجود نە توهمی بە سینما بەمثابەی یکی از صنعتهای پیشرو فرهنگ یا یکی از ژستهای خردە بورژوای کنونی دارد و نە توهمی کە دوربین را تنها سلاح تغییر وضع موجود بداند. دریدن سطوح، نفی کلیشەها و نفوذ بە اندرون و پس پشت ظواهر، یکی از همان روشهایی است کە در فیلم "نوشتن بر دیوار" می بینیم؛ رانە یا چیزی از جنس همان خونی کە کیوان و دوربینش را با این گفتەهای ساراماگو همسو می کند: بە چشمهای ما کمک می کند تا ببینیم، بفهمیم و داوری کنیم، بە دستهایمان یاری می دهد کە کار کنیم و... پاهایمان را بە جایی می برد کە وظیفەای می طلبد، یا بە آنجا می کشاند.

دوربین برای کیوان کریمی همان نقشی را ایفا می کند کە بازیگر در فیلم. بە تعبیری دیگر، دوربین نزد کیوان نوعی مدیوم یا میانجی است کە بدون آن نمی توان زوایا و ابعاد گوناگون ابژە را شناخت و بدان شکل بخشید و تعینات مفهومی و معنایی بیرونی و خارجی آن را مشخص کرد و بر آن مهر شناخت زد؛ یعنی دریافت یا شناخت دیالکتیکی از جهان.

بدون شک، روش فهم و دریافت ما از تاریخ و جامعە در تعریف و تعیین دیدگاە ما درباب جهان و رویدادهای پیرامونمان اهمیتی بسزا دارد و این رویکرد حتی برای فهم و دریافت فلسفە از تاریخ و جامعە نیز تعیین کنندە حدود و ثغور این فلسفە و تعابیر و تفاسیر آن از اخلاق و پراتیک انسانی است. در نتیجە می توان گفت رویکردی کە مختصات آن و بنای تئوریکش بر چنان فهم و دریافتی استوار باشد، اساسا می تواند نفی درونماندگاری باشد در وضعیتی کە استعدادهای فراوان و متنوعی برای تغیر ریشەای  و رادیکال را از خود بروز دادە است. بە این ترتیب، این پراتیک انقلابی است کە می تواند هستەی مضمر و نهان این تغیر را از پوستە پوسیدە آن خارج و رها کند و جامعە را بە نفی مطلق آن برکشد و تعالی دهد. و این همان کاری است کە کیوان بە مدد دوربین و شناخت جهان خود انجام داد و بە تصویر کشیدنش همت گماشت.

کیوان کریمی یکی از آن فیلمسازانی است کە در عمر بسیار کوتاە مستند و فیلمسازیش، توانستە پایەای ترین مسائل دوران خود را بر دیوارهای تاریخ ثبت و حک کند و بر مسائلی انگشت گذارد کە صراحت کلام و صراحت لهجە می طلبد. شاید زندانی شدن او بەشکلی ظاهری بتواند او را مسکوت کند، اما آگاهی بە زندانی شدن، در دورانی کە شکستن شرافت از پیشفرضهای بنیادین سیاست مسلط ابقاء است، همین اشراف و آگاهی، درخود و برای خود، هستەی استراتژیک تمام انقلابیون راستین است.

هگل، در پیشگفتار کتاب عناصر فلسفەی حق بە نکتەای اشارە می کند کە لازم است در اینجا در قیاس با نقش فلسفە و ارتباط آن با مسائل و مشکلات بینادین در ایران باید داشتە باشد، چنانکە فلسفە در خاک و زمینهای حاصلخیز خود داشتە است. فلسفە دیر می رسد، شاید همچون میوەها زمانی برای رسیدنش مقرر شدە باشد یا رشد و نمو و بهرە بردن و خوردن آن مشروط بە رسیدن و تکامل طبیعی و ذاتی آن است و از لحاظ هستی شناختی با دیر رسیدن فلسفە انطباق داشتە باشد: فلسفە، در هرحال، خیلی دیر برای انجام وظایفش دست بە کار می شود. فلسفە در هیئت فکر جهان، زمانی ظاهر می شود کە فعلیت، دوران شکل گیری خود را گذراندە و بە حالت بلوغ خود رسیدە است. این درس مفهومی خواەناخواە در تاریخ آشکار است، یعنی، تنها زمانی کە فعلیت، بە حد خود رسیدە، ایدە در تضاد با واقعیت، ظاهر می شود و این جهان واقعی را، کە در گوگر آن ادراک کردە، در قلمرو فکری بازسازی می کند. آنگاە کە فلسفە کهنسالی آن را با رنگ خاکستری بە تصویر می کشد، شکلی از زندگی بە سالخوردگی رسیدە و دیگر نمی تواند بە جوانی باز گردد، بلکە، تنها، می تواند بە یاری خاکستری [نقش شدە] در خاکستری فلسفە شناختە شود؛ جغد مینروا*، پرواز خود را، تنها، با آغاز تاریکی، آغاز می کند.

جالب است بدانیم کە فلسفە و میانجیهای آکادمیک مترتب بر آن، نە اینکە دیر نرسیدە، نە اینکە هرگز نرسیدە، بلکە از رستن ابا دارند؛ درباب کولبران چیز زیادی در چنتە نداشتە و تحفەای لای ردایشان نیست در تقبیح کشتنها، کشتارها و زندانها. فلسفە در ایران عاجزتر از آن بودە بتواند این کشتار را تبیین و آن را بە بخشی از خود تبدیل کند. فلسفەی رسمی و رسمیت فلسفە در گرو آن است در تقابل با کشتار کولبران و زندانیان بایستد و خود را بر اساس مرزبندی با این کشتن، زخمی شدن و جراحتها برنهد. مادامی کە فلسفە یارای مواجهە و مقابلە با این فجایع را نداشتە باشد، نە جنین خلفی است در زهدان مادر و نە رسم خوبی برای رزم.

 فلسفە همچون ضرورت جهانی زوار دررفتە، باید در پراکسیس عینی و انضمامی خود بە تبیین، حل و رفع بحرانهایی همت گمارد کە دیر یا زود می بایست با آنها درگیر و مواجهە شود. فلسفە در ایران باید همچون کولبران از مرزها بگذرد؛ آن یکی، برای بەچنگ آوردن نیازهای ابتدایی زندگی و این، برای تحقق ایدەها؛ شکستن مرزها درسی است کە باید فلسفە در ایران آن را بیاموزد.

شاید بتوان با استفادە از تمثال یک ادیب و رمان نویس برای جمعبندی فرازهایی کە در بالا بە آنها اشارە شد، در پرتو این تمثال بهتر توضیح داد و بە کنە موضوع راە یافت. هاروکی موراکامی، نویسندە مشهور ژاپنی، در خطابەی خود بە هنگام دریافت جایزەی ادبی اورشلیم، در پاسخ بە کسانی کە از او خواستە بودند در اعتراض بە کشتار مردم غضە از پذیرش این جایزە امتناع کند، گفت:"در رویارویی میان دیواری بلند و مستحکم و تخم مرغی شکنندە، من هموارە طرف تخم مرغ خواهم ایستاد؛ اما لازم است بدانیم کە هر یک از ما جانی یگانە و بیهمتا داریم کە در پوستەی شکنندە مثل تخم مرغ محصور است. این حقیقت وجودی هر یک از ماست. هر کدام از ما کم و بیش در مقابل خود دیواری بلند و مستحکم می یابیم. نام این دیوار سیستم است. سیستم اگر چە برای حفاظت از ما ایجاد شدە است؛ اما گاهی حفاظت از خودش را بر ما مقدم می شمارد. بنابراین شروع می کند بە کشتن ما یا باعث می شود ما خودمان با خونسردی و بەصورت سیستماتیک، یکدیگر را بکشیم".

بخش عظیم تاریخ کردستان تاریخ خون کولبران و کولبری تجسم ریختە شدن خون است در تاریخ این مرز. تامل در باب کولبری، نە تامل در تدقیق تاریخی این مفهوم، بلکە خوانش دولت و اقتصاد است بە میانجی و در پرتو آن. تامل دربارەی کولبری تامل در مرگ خونها و تامل در باب نوعی از ستمدیدگی است کە دامنگیر مردمان مرز نشینی است کە از فقر و ذلت بە صرافت افتادەاند برای نان بر خون و جان خویش قمار کنند. بەقول ساراماگو، ما با خون می توانیم بمیریم یا نجات یابیم، خون ما زندگی ماست و می تواند مرگ ما باشد. درنتیجە، کولبری شجرە نامەی تاریخی خونهایی ریختە شدەی این مرزها است کە روزانە همچون تخم مرغ شکستە می شوند و شکستە خواهند شد.

آن هنگام کە مرزداران غیور_کە اساسا ترمی ایدئولوژیک و حکومتی است_، چنان غیورانە، شهروندان و هم میهنان خود را بە ضرب گلولە از پای درمی آورند، باید در برابر آن پیشەی سکوت برگزید؟ آیا بە هنگام کشتن کولبران وجدان نامعذبشان را ظیفەشناسی صرف تسکین می دهد؟ و این صراحتا چیزی نیست الا تصرف خون و جان انسانهایی کە محکوم بە سکونت و زیستن در این مناطق هستند. این نشان روزگار و زمانهایست کە چنانکە ساراماگو می گوید: کە چشم می گشاید، زمانهایی کە برافروختە می شود، زمانهایی کە آتش خشم در آن حلقە می زند؛ شکل طغیان بە خود می گیرد و در مشت گرە کردەای اسلحەای را بالا می برد. بنابراین، اسم شب مرزداران غیور، سرکوبگران و کارگذاران و ماموران امنیتی و انتظامی، شکستن تخم مرغها و از پای درآوردن، نە کولبران، بلکە حرمت انسانیست.

بی شک کولبری نە اصل شاخص وحدت بخش کل طبقەی کارگر ایران، بلکە یکی از پایەهای مغفول ماندی این طبقە است و طبقە کارگر در ایران و کردستان باید بخشی از طرح مشکلات و مصائبش ناظر بە اجحافاتی باشد کە در حق کولبران می رود، چراکە کولبری لاشەی پوسیدەی اقتصادی است کە با فساد لایتناهی سیستم عجین است؛ همان فسادی کە بند نافش را دست شکستن تخم مرغها بریدە است. طبقەی کارگر باید تقبیح کشتن این مطرودان معلق را بە یکی از خواستهایشان بدل کند و آنان را بە صفوف خود بخواند. مادامی کە دولت و کل حاکمیت رسم را بر زندانی کردن، کشتن و از پای درآوردن گرسنەترین انسانهای جامعە نهادە، بهترین کار تسریع و تصریح صف آرایی گرسنگان در برابر صف آرایی شیاطین است؛ تا زمانی کە این ارواح خبیثە بە دیوانگی و جنون خویش آگاە نشوند، خون گرسنەترین انسانهای جامعە بر دامنەی این کوەها آغشتە است.

از سویی، مروری کوتاە بر حوادثی کە در عرض دو ماە، کە اختصارا ذکر آن رفت و از سویی دیگر، کشتار کولبران، اعدام زندانیها، بازداشت فعالان مدنی، فعالان کارگری، فعالین صنفی معلمان، فعالان محیط زیست، فعالان فرهنگی، فعال حقوق بشری و غیرە، آیا ما را بە همان تخم مرغهای شکنندە بدل نمیکند کە موراکامی بە آن اشارە دارد؟ تمامی این فعالین از زمرەی تخم مرغان اند و در برابر سیستم، شکنندە؛ حال این سیستم بە چیزی فراتر از خود حاکمیت نیز دلالت داشتە باشد. بگذریم از اینکە فعال مدنی، بدترین نام ممکنی است کە این دوران بر انقلابیون خود مینهد.

 تخم مرغها در کنار هم اند، یا در زندانها یا در جامعە، یا در گوشە و کنار دنیا، اما با حضوری شکنندە و آسیب پذیر. یگانە بدیل این شکنندگی، هم صدایی و تبدیل شدن بە صدایی واحد است؛ نوعی پیشگیری از شکستن و حرکتی بە سوی ضربتی تکین. بە یاد داشتە باشیم کە ایجاد تمایز و افتراق در صداها و فریادها، چیزی از فشار سرکوب و قدرت شکنندەی سیستم نمیکاهد، بلکە از ضخامت و قطر مقاومتها، ایستادگی ها، رزم ها و کل جنبش می کاهد.

 

 

 بۆ خوێندنەوەی دەقەکە بە pdf کلیکی pdF بکە

منابع:

1_http://www.asoyroj.com/new/detail.aspx?=hewal&jmara=14373&Jor=1

2_http://www.kmmk.info/fa/5181

3_http://www.asoyroj.com/farsi/detail.aspx?=hewal&jmara=9034&Jor=1

4_3_http://manjanigh.org/?p=1850

5_http://www.khamahangy.com/index.php?option=com_content&view=article&id=2825:l-r&catid=11:1389-12-23-23-55-51&Itemid=30

6_http://www.khamahangy.com/index.php?option=com_content&view=article&id=2896:1395-08-25-21-07-18&catid=14:1389-12-23-23-57-18&Itemid=27

7_https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSehPOwLFWdBrKocpizlIrxIx05-mGjQfT8cKfRSplGX8RnfQA/viewform

8_ http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=77116

9_ برای دیدن گزارشی کوتاە دربارەی مستندها و فیلم طبل، میتوانید بە لینک زیر مراجعە کنید: http://www.bbc.com/persian/iran-38120091?SThisFB

*_ جغد پرندەی مقدس مینروا (بە یونانی: آتنا) الهەی خرد است. معنای ظاهری این سخن مشهور این است کە ادراک فلسفی هر تمدنی، تنها زمانی آغاز می گردد کە فرهنگ روبە زوال می رود. (از کتاب عناصر فلسفەی حق، قطرە).