فارسی

دوگانە باوری و غدە گم شدە

فرخ نعمت پور

زمانی دکارت کە فیلسوفی دوآلیست بود و معتقد بود جهان مادی و جهان معنوی دو جهان موازی و مستقل از هم اند، اما در همان حال ارتباط آنها را از طریق یک غدە در مغز انسان میسر می دانست کە البتە هیچگاە علم موفق بە کشف آن نشد. و کجای دیگر می توان بە دنبال این غدە گشت؟

 

دوگانە باوری و غدە گم شدە

فرخ نعمت پور

شرایط در ایران نە اصلاح طلبانە است و نە انقلابی. چیزیست میان این دو، هم این و هم آن، و هم نە این و هم نە آن. معلوم نیست چیست. این همە مشکل در عرصەهای گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بە درازای دهەها تلنبار شدە، اما گوئی راەحلی برای آنها وجود ندارد!

مردم و جامعە بە فراخور موقعیت و توان ذهنی و فکری خود در طول این چهل و اندی سال از طرق گوناگون وارد عرصە تغییر شدند. دو مسیر اصلاح و انقلاب دوگانەای است کە می تواند روانشناسی رفتار مردم را توضیح دهد. جامعە در خرداد ٧٦ با انتخاب خاتمی وارد روند اصلاح طلبی می شود، روندی کە بعد از عروج احمدی نژاد، در انتخاب روحانی، هم بنوعی بدان پایبند ماند، اما کار بە تحول مورد نظر کشیدە نشد. بعد ما با قیامهای دی ماە و آبان ماە روبرو هستیم. یک رفتار انقلاب گونە کە آن هم بە منزل مقصود نرسید. و جامعە کماکان در انتخاب مسیر خود ماندە است.

در کشوری کە چیزیست ماندە در میان این و آن، دوبارە امکان انتخاب هم این این و هم آن آن وجود دارد؛ و حتی امکان انتخاب همین ماندن در میان این و آن. یعنی ماندن در انتظار.

و درست در این لحظات 'بیژن عبدالکریمی' نویسندە و دانشیار گروە فلسفە دانشگاە در مصاحبەای با ایلنا از عصری می گوید کە در آن "با هیچ اندیشه‌ای نمی‌توان انقلابی بود، دلیل آن هم این است که انقلاب از قاموس فرهنگ بشری حذف شده، انقلاب یک پدیده متعلق به قرن ١٨ و ١٩ و نهایتا نیمه اول قرن ٢٠ است، آخرین انقلاب‌ها در ربع قرن پیش اتفاق افتاده و بعد از انقلاب نیکاراگوئه که در دهه ٧٠ و ٨٠ میلادی رخ داده و همچنین انقلاب ما؛ دیگر انقلابی رخ نداده، چراکه دیگر امروز انقلابی به آن معنا وجود ندارد، چون دیگر در سراسر جهان تئوری نفی وجود ندارد، یعنی پرولتاریا و ناسیونالیست‌هایی نیستند که بخواهند برای انقلاب دست به اسلحه ببرند." (ایلنا، بیژن عبدالکریمی در گفتگو با ایلنا، کد خبر ٩٩٩٣٢٢)

او ادامە می دهد کە "در حال حاضر جهان بیشتر به سوی بی‌تفاوتی توده‌ها به امر سیاسی رفته، همه به دنبال این هستند که راه‌حل فردی برای زندگی خودشان پیدا کنند، یعنی زندگی خوب، ماشین خوب، شغل خوب و در مجموع اینکه بیشتر در رفاه باشند. جوانان وقتی در کشوری مشکل دارند مهاجرت می‌کنند، نمی‌مانند که مبارزه کنند، برای اکثریت جهانیان فرق نمی‌کند که در قطر کار کنند یا در آفریقا یا در کانادا، به دنبال این هستند که کجا حقوق بیشتری به آنها می‌دهند و رفاه مناسب‌تری برای‌شان فراهم می‌کنند، لذا در جهان تکنیک‌زده و دنیای تکنولوژی کنونی دیگر امر انقلابی وجود ندارد. حتی قدرت‌های سیاسی هم عزمیت و اراده‌ای برای تحقق ایده‌های بزرگ ندارند، انقلاب امری انسانی است و مال انسان است و ما امروز در کره زمین به مفهومی انسانی نمی‌بینیم و با مرگ انسان مواجهیم و مرگ انسان به مفهوم مرگ انقلاب است، در این زمان، دوره انقلاب‌ها تمام شده و لااقل تا آینده نزدیک و چند دهه دیگر ما رویدادهای انقلاب‌‌گونه نخواهیم داشت."

و او شاید حق دارد آنگاە کە تنها بە الگوی ایران توجە دارد، کشوری کە در آن نە مردم حال و هوای تحقق ایدەهای بزرگ را دارند و نە حاکمیت آن (حتی در حیطە اسلام مورد نظر خود). اما آنگاە کە بە دنیا نظر دارد چە اشتباە می گوید. اوئی کە نە انقلابهای مخملی را نمی بیند، و نە پیروزی بر دیکتاتوری در برخی از کشورها در بهار عربی را. بیژن عبدالکریمی حتی انقلابات دهقانی در سدەهای میانی را هم نمی بیند، از جملە شورش تیلور در سال  ١٣٨١ میلادی در انگلستان.

اما شاید گفتەهای او ما را متوجە یک مسئلە کند کە در شرایط رخت بربستن ایدەهای بزرگ (بە فتە او مرگ انسان)، حتی امکان رفرم و اصلاح هم تقریبا بە حداقل می رسد. انسانها باید بە ایدەهای بزرگ برای تغییرات جزئی بنوعی پایبند باشند، وگرنە مسیر رفرم را هم از دست خواهند داد. درست مانند سوسیال دمکراتها کە علیرغم هر تحولی در نگاهشان اما بە ایدە سوسیالیسم بطورکلی پایبند ماندند. و البتە شرط نیست کە ایدەهای بزرگ از جنس ایدئولوژی های مرسوم باشند. بە بیانی دیگر باید در رفتار پست مدرن بود و در گفتار مدرن، و بە تلفیقی از این دو دست یافت برای اینکە بتوان در صورت غیاب انقلاب بە امر اصلاح پایبند بود.

البتە یکی از خصوصیات افراد انقلابی این است کە چونکە چونکە نگاە بە آیندە دارند، پس هیچگاە خود را شکست خوردە نمی پندارند، و چون همیشە احتمال اتفاق افتادن هر چیزی در آیندە وجود دارد پس می توان حتی بطور مبهم هم بە انقلاب در آیندە خوشبین بود. اما همزمان نباید فراموش کرد کە آیندە خصوصیات خود را از حال می گیرد، پس نباید بە رفتارشناسی موجود تودەها بی توجە بود. آنی کە تنها بە آیندە دل خوش است، نسبت بە حال متوهم می شود و یا غیرواقع بین.

نهایتا اینکە یک جامعە با تلنباری از مشکلات نمی تواند برای همیشە در حالت بینابینی باقی بماند. باید انتخاب کند. و این انتخاب تنها امری ذهنی نیست، بلکە بە بیانی عینی هم هست. یعنی چیزی از بیرون فشار می آورد. و آنکە تنها بە علت فشار بیرونی انتخاب می کند، بدترین نوع رفتار را دارد، اما آنکە بە تلفیقی از این دو دست می یابد، و بویژە با سنگینی بیشتر کفە ترازو بە سمت عنصر ذهنی، بهترین نوع انتخاب را انجام دادەاست.

البتە یک انتخاب دیگر هم وجود دارد و آن استفادە مکرر هم از رفتار اصلاح طلبانە و هم رفتار انقلابیست! بە نظر می رسد جامعە ایران در شرایط موجود بیشتر بە این دوگانە رفتاری باور پیداکردەاست.

زمانی دکارت کە فیلسوفی دوآلیست بود و معتقد بود جهان مادی و جهان معنوی دو جهان موازی و مستقل از هم اند، اما در همان حال ارتباط آنها را از طریق یک غدە در مغز انسان میسر می دانست کە البتە هیچگاە علم موفق بە کشف آن نشد.

و کجای دیگر می توان بە دنبال این غدە گشت؟