فارسی

خدا را با مردمانش

toleranse – Human Rights Service

فرخ نعمت پور

هنوز کە هنوز است این سە علت در جهان کنونی نقش بازی می کنند. مردمان بە تناوب خطری کە روی خود احساس می کنند بە هر کدام از این بنیانها پناە می برند. بعضی برای اثبات هویت خود بشدت خودگرا می شوند، بعضی درونگرا و بعضی همدیگرگرا.

 

خدا را با مردمانش

فرخ نعمت پور

 

خاورمیانە محل تولد سە دین مهم جهانیست: دین یهودی، دین مسیح و اسلام. هر سە دین بە همان خدا اعتقاد دارند کە یهودیت مبدع آن بود و هر سە دینهائی جهانی هستند با میلیونها و صدها میلیون هوادار.

اما چرا هر سە دین در خاورمیانە پا بە عرصە وجود نهادند؟

دین یهود، دین قومی بود تحت ستم کە خود را با این دین برجستەکرد، بە خود موقعیت ویژە بخشید و بە این ترتیب با اعتقاد بە سرزمین موعود برای خود تصور خوشبختی در روی کرە زمین ایجاد کرد. آنان از ستم فرعون فرار کردند و دینشان واکنشی بود بە ستم در جهت اثبات وجود خویش.

دین مسیحی در بحبوحە تسلط امپراطوری رم در کرانەهای شرقی مدیترانە ایجادشد. زمانی کە ستم رمیها بیداد می کرد و مسیح بعنوان ناجی ای پدیدار شد کە رمز خوشبختی را در تحمل رنج، همبستگی انسانها و عدم استفادە از زور می دید. مسیحیت در واقع بازگشت شدید بە درون بود برای مقابلە با جهانی سخت کە شکستن قدرت یورش آن غیرممکن می نمود.

دین اسلام هم در سرزمینی سر برآورد کە از جنگهای قبیلەای و آشوبها رنج می برد. اسلام اقوام شبە جزیرە عربستان را متحد کرد و بە آنان قدرتی بی همتا عطاکرد. دین اسلام دین پایان دادن بە آشوب و متحدکردن اعراب بود. اتحادی کە صبغە جهانی هم یافت.

پس خاستگاە این سە دین عبارت بودند از اثبات هویت خویش، ایجاد قدرت درونی برای غلبە بر موانع بیرونی و نیز همبستگی جهت غلبە بر پراکندگی کشندە.

هنوز کە هنوز است این سە علت در جهان کنونی نقش بازی می کنند. مردمان بە تناوب خطری کە روی خود احساس می کنند بە هر کدام از این بنیانها پناە می برند. بعضی برای اثبات هویت خود بشدت خودگرا می شوند، بعضی درونگرا و بعضی همدیگرگرا.

اما خاورمیانە همیشە محل زندگی اقوام و ملیتهای گوناگون بودەاست. بجز دین یهودی کە بغیر از انسانهای از مادر یهودی زادە نمی توانند یهودی شوند، مسیحیت و اسلام مرزی برای مسیح شدن و مسلمان شدن نمی شناسند. در واقع مسیحی شدن و مسلمان شدن انتصابی نیستند، اکتسابی اند. در این دو دین میلی شدید برای همگن کردن همە انسانها وجود دارد جهت دوری از آشوبی کە می تواند بعلت تنوع قومیتی و ملیتی کە در این ناحیە وجوددارد. پس دلیل دیگر گرایش بە این ادیان پرهیز از جنگها و تعارضات بی سرانجام و خطرناک اند. میل بە صلح و آرامش توجیەگر گرایش بە آنها می شود.

و اسلام در این عرصە در خاورمیانە دست بالا را دارد.

ولی بحث بر سر این است کە این هویت ها هم نتوانستەاند هدف خود را متحقق کنند. خاورمیانە هنوز در آتش جنگها و مخاصمات می سوزد، و بە بیانی چنانکە گفتە می شود هفتاد درصد ناآرامی های جهان در این منطقە قراردارند!

پس آیا نمی توان کل معادلە را دگرگونەکرد و گفت کە آیا وجود خود این ادیان توتالیتاریستی موجد چنین وضعیتی نشدەاند؟ آیا نمی توان گفت کە بر خلاف وعدە آنها (بویژە دین اسلام در این رابطە مسئولیت بیشتری دارد)، میل توتالیتاریستی آنها موجب ناآرامیهای بیشتر و شدیدتری شدەاست؟

بی گمان خاورمیانە همانند همە مناطق جهان، مناطقی کە در آن آرامش برقراراند و از مصائب خاورمیانەای رنج نمی برند، بە یک سیستم و عقلانیت مرکزگونە هم نیاز دارد. در هیچ کجای جهان تنها بر اساس اشتراکات و یا افتراقات آرامش ایجاد نشدەاست. در عین افتراق باید گونەای از اشتراک باشد برای اینکە بتوان حتی افتراق را هم توصیف کرد. بە بیانی دیالکتیکی، افتراق در عین اشتراک و اشتراک در عین افتراق. ادیان بزرگ ابراهیمی از چنین منطقی بدوراند. آنان تنها بر اشتراکات تاکید دارند. آنان مردمان را با خدایشان می خواهند و نە خدا را با مردمانش.