شێعر و پەخشان

گور گم گشته!

از کردی: آراس عثمانیان

عاشق  سر سخت باد و باران است

نه وجبی از خاک زمین

نه طبقه ای از طبقات اسمان

و نه گردوون هیچکدام پناهی برای او ندارند

 

گور گم گشته!

شعر: فریدون سامان

ترجمه: آراس عثمانیان

 

شناختی او  کیست؟

او که با آذرخش قد می کشد

از سینه ی صخره ها شیر می نوشد

با گرد و خاک پاک می شود

با اب زلال رودخانه سر و تن می شوید

در سوز و سرما جامه ی  اتش می پوشد

از قله ی کوههای آشیانه می سازد

برای دیدار ستاره ها

وجب به وجب اسمان را می پیماید

 شناختی او را ؟

او عقابیست بلند پرواز  در آسمان که  بر بال غم هایش سرزمینی سوار است.

 او تیر کمان گردبادی است که رها شد و هرگز  باز نگشت

او خشم خروشان  دریاست  که گام های موج مانندش

هیچ گاه عقب نمی نشینند

...

رفت و از کوهها بالا رفت

 از قله ها خانه ساخت

 انها خود نمی دانند

چرا کر و کور و لال اند

چرا با پرتوهای خورشید هم نمی توانند بخوانند

چرا مانع تابیدن نور شده اند

در فقدان کوره راه ها

در غیاب مرده ها

گورستان هم طردشان  می کند

او الان به جای تو

مشعل به دست

عاشق  سر سخت باد وباران است

نه وجبی از خاک زمین

نه طبقه ای از طبقات اسمان

و نه گردوون هیچکدام پناهی برای او ندارند

در فصل کشت و کشتار که سیل خشم همه چیز را می بلعد

تمام اثار ستم روزگار را می شوید و می برد

گام بر می دارد

و باز رو به سمت  قله  هم چنان می رود

تا آنجا که با افتاب هم آواز می شود

 او می بیند که چگونه عاشقان آفتاب

خون خود را در مشت های خود ریخته و

با مرگ می رقصند

آنها با ابرهای بارانی می بارند

 و با پرتوهای افتاب مانندشان چنان شبنم بر

 خانه ی فقرا می نشینند

گناهی نیست

روشن نکنید

از این پس چه کسی می تواند

سر از تن افتاب جدا کند

تا انها باشند

افتاب هست

باز بهار هنگام سبزه ها می رویند

 و با درخشش هر ستاره ای

فریاد زایش هزاران ستاره ی دیگر

تبدیل به نوای صبحگاهی خواهد شد.