مطالب فارسی

کاروان عزاداران

فرخ نعمت پور

اگر بە کتاب برمی گشت، نصف حقیقت را از دست می داد و اگر بە کاروان، نصف دیگر حقیقت را. در هر حال، در هر صورت، نصفی گم می شد. و گم شدن نصفی از حقیقت، یعنی ازدست دادن خود حقیقت. حقیقت پیش او وجودی واحد بود.

بە شرط باخت

فرخ نعمت پور

سکوتی عجیب همە جا را فراگرفت. من کە از ترس همین سکوت پیشش می رفتم و گوش بە حرفهایش می سپردم (آخر من معتقدم گوش دادن بە حکایت شکست از گوش سپردن بە خود سکوت خیلی بهترە)، با دلواپسی بە سبیل کلفت، کلاە فرانسوی و چشمان تیز و غمگینش نگاە کردم .

نامەی سرگشادە بە اصغر فرهادی

آزاد کریمی

نگاە کبریایی آقای رییس جمهور بە آحاد اجتماعی ایران ناشی از تفسیر و برداشت او از جایگاه انسان در جهان است وگرنە کسی کە معنای درد را بفهمد هرگز دردمندان را مسخرە نمی کند، و یا هنرمندان و ادیبان و خردمندان و اندیشمندان و صالحان را نادیدە نمی گیرد.

سگ یا گربە

فرخ نعمت پور

خلاصە با حضور بی بدیل و بی نظیر خودش من کم کم احساس بسیار خوبی پیدا کردە بودم. احساس خوب دور شدن حس ازخودبیگانگی. گربە نازنین من، نصف پنهان مرا داشت بە خودم برمی گردانید. 

تاریخ خون

هاوری یوسفی

بدون شک، از لحاظ صوری برخورد با کولبران و افرادی کە با وارد کردن کالاهای قاچاق بە داخل کشور، گویا، ضربات مهلکی را بە اقتصاد و بازار وارد می کنند و ممانعت از آن، حتی بە قیمت کشتن شهروندان خود، در نگاە اول مجاز و با قانون انطباق داشتە باشد. اما باید این واقعیت را در نظر داشت، کولبری خود یکی از پیامد همان سیاستهایی است کە خود اقتصاد، واضع آن و قانون حافظ آن است. 

خانە سفید

 

 فرخ نعمت پور

بعد بە دوستم علامت دادم کە در کنارم قرار گیرد. دوستم پرسید کە نمی خواهد حال کە فرصتی پیش آمدە بروم و داخل خانە را نگاهی بیندازم؟ و من کە صداها و نجواهای چهل سال پیش را بخوبی از داخل خانە می شنیدم، گفتم کە نە!

فریاد سکوت

مصطفی معروفی اقدم

فرقی نمی کند کسی بداند
رقصم از درد است
لنگ لنگان
یا که از خوشی
پای کوبان
من همینم؛ تندیس درد

سایەها تشییع می کنند

فرخ نعمت پور

 رهبر بزرگ؟!... مرگ رهبر بزرگ؟! تعجب کرد. مگر رهبر بزرگ، او نبود؟... این فرد کیست کە فردا او را بە گورستان می برند تا در زیر خروارها خاک دفنش کنند؟ حتما اشتباهی شدە بود؟

تشیع جنازە

فرخ نعمت پور

برای اینکە بە این تجربە هم نائل آید، رفت یک قبر در دورافتادەترین منطقە ممکن از شهر خود خرید، وسائل کفن و دفن را فراهم کرد، یک دست کت و شلوار سیاە از همان فروشگاە همیشگی خرید کە صاحبش همیشە از وضعیت بازار گلایە داشت.