فارسی

نکتەای در مورد ناسیونالیسم

فرخ نعمت پور

اگر بە بیانی در نمونە اول عین بر ذهن پیشی می گیرد، در نمونە دوم ذهن بر عین پیشی می گیرد. ذهنی کە وسائل لازم را هنوز در اختیار ندارد استفادە از نیروی نظامی و قهر برای آن اهمیت خاصی پیدا می کند. ذهن در اینجا در نبود عناصر مادی زیربنائی، از طریق زور سیستماتیک، کمبود عین را جبران می کند.

 

نکتەای در مورد ناسیونالیسم

فرخ نعمت پور

چنانکە گفتە می شود ناسیونالیسم در مفهوم مدرن خود با سرمایەداری متولد می شود. صنعتی شدن و لزوم ایجاد بازار یکپارچە، وجود جامعەای متحد و در ارتباط متقابل و نیز لزوم زبان واحدی کە این یکپارچگی و ارتباط متقابل را بتواند شکل دهد و تسریع کند از انگیزەهای ناسیونالیسم هستند. بە بیانی دیگر ناسیونالیسم ایدەئولوژی ایجاد تشکیل دولت در سیستم کاپیتالیستی است.

در ادامە همین بحث تاکیدمی شود کە همین مدل کلاسیکی و نمونەای از ناسیونالیسم در کشورهائی وجود دارد کە بە بیانی روند طبیعی رشد نظامهای اجتماعی را طی کردەاند. اما در تجربە کشورهای دیگر، ایجاد دولت از طریق تولد و رشد ناسیونالیسم بە علت وجود نظام سرمایەداری، بعنوان پیش زمینە آن، نبودەاست، بلکە این ناسیونالیسم قبل از وجود جامعە سرمایەداری پدید آمدە تا نظام و نظم کاپیتالیستی را از طریق تشکیل دولت ایجادکردە و گسترش و تعمیق دهد.

اگر غرب نمونە کلاسیکی و مدلی ناسیونالیسم بە طریق اولی است، اما بعنوان نمونە در کشورهائی مانند ایران راە برعکس بودەاست. در ایران الیتی سیاسی با گرایش ناسیونالیستی کە تحت تاثیر اندیشەهای غرب است با قدم بە میدان گذاشتن و با کمک گرفتن از غرب و یا الهام از آن بە ایجا دولت مدرن دست می زند.

اگر بە بیانی در نمونە اول عین بر ذهن پیشی می گیرد، در نمونە دوم ذهن بر عین پیشی می گیرد. ذهنی کە وسائل لازم را هنوز در اختیار ندارد استفادە از نیروی نظامی و قهر برای آن اهمیت خاصی پیدا می کند. ذهن در اینجا در نبود عناصر مادی زیربنائی، از طریق زور سیستماتیک، کمبود عین را جبران می کند.

از طرف دیگر، در کشورهای از لحاظ اتنیکی متنوعی مانند ایران، ایجاد و رشد آگاهی ملی و ناسیونالیستی در میان اتنیکها درست از همان منطق نوع دوم است. یعنی ناسیونالیسم نە بر اساس رشد مناسبات سرمایەداری و ضرورت ایجاد بازار و زبان واحد در یک محدودە جغرافیائی خاص کە اتنیک خاصی در آن زندگی می کند (زیرا این بازار تابع بازار سراسری است)، بلکە بر اثر آگاهی در نخبە سیاسی و تلاش برای سرایت دادن آن بە مردم ایجاد می شود. در این معنا بنابراین پیروزی چنین ناسیونالیسمی درست مانند ناسیونالیسمی کە در ایران عمل کرد احتیاج بە کمک نیروی خارجی دارد. زیرا در نبود ضرورتهای اقتصادی ـ اجتماعی کە بنیان خود را در نظام کاپیتالیستی بازمی یابند، عنصر ذهن از الزام بیشتری برخوردار می شود.

اما همزمان چنین ناسیونالیسمی با مشکلات عدیدەای روبرواست. از جملە چونکە جامعە محل تولد آن در بیرون از خود تابع یک جغرافیای سیاسی گستردەتر است و از لحاظ اقتصادی در رابطە متقابل قرارگرفتەاست نمی تواند در سطوح لایەهای بورژوازی محلی نیرو بە نفع خود تولید کند. ضمنان با ایجاد دولتهای مدرن و شبە مدرن در این کشورها کە منجر بە ایجاد قدرت دولتی گستردە شدەاست، از توان کشورهای دیگر برای تاثیرگذاری جهت ایجاد دولتهای دیگر در این کشورها (یعنی تجزیە) بشدت کم می شود.

پس آگاهی ناسیونالیستی در این گونە اتنیکها اساسا یک عمل ذهنی است کە بر مبنای دفاع از خود در مقابل حذف فرهنگ و زبان شکل می گیرد و نە بر اساس وجود یک ضرورت اقتصادی ـ اجتماعی.

البتە نمونەای دیگر سراغ داریم کە متفاوت است، کشوری مانند یوگسلاوی. این کشور در اثر بحران داخلی، دخالت کشورهای خارجی و دخالت نظامی گستردە بە دولتهای کوچک تقسیم شد. البتە باید تاکید کنیم کە قبل از تجزیە یوگسلاوی، این کشور در درون خود دارای محدودەهای سیاسی ـ جغرافی بود، بنابراین تجزیە آن امکان پذیرتر.  ولی باید تاکید کرد کە در این مورد هم دخالت خارجی از اهمیت ویژەای برخورداربود.

کوتاە سخن اینکە نبود ضرورتهای اقتصادی ـ اجتماعی از قدرت و توان چنین ناسیونالیسمی می کاهد. بیهودەنیست کە در این گونە جنبشها عنصر فرهنگ چنین بارز می شود و تقریبا همە جوانب ناسیونالیسم را تسخیر می کند. تجربە اقلیم کردستان نمونە خوبی در این مورد است. در این اقلیم بعلت نبود صنعت و بازار در معنای متعارف کاپیتالیستی، چنان عناصر فرهنگی در ناسیونالیسم موجود آن بازتاب یافتەاند کە گاها با برجستەشدن هویتهای محلی کە سعی می کنند خود را جلوە درست تر این ناسیونالیسم نشان دهند، این اقلیم هنوز نتوانستە است بە ایجاد حتی حکومت واقعی اقلیم کردستان دست یابد. بە معنائی دیگر، تاکید بیش از حد بر عناصر فرهنگی می تواند چنان هویتهای لوکال را در بطن همان ناسیونالیسم موجود برجستەکند کە بە خود ناسیونالیسم ضربات جدی بزند. در جامعەای کە در غیاب عناصر اقتصادی و اجتماعی ناسیونالیسم بیش از حد عنصر فرهنگ برجستە می شود، با رقیب شدن هویتهای محلی، خود مفهوم ناسیونالیسم هم بە زیر ضرب می رود.

البتە باید بە عنصر سرکوب در عقب نشاندن ناسیونالیسم در میان اتنیکها هم اشارە داشت، اما آنجا کە این سرکوب سیستماتیک داخلی هم گم می شود خودبخود بە معنای شکوفائی ناسیونالیسم های محلی نیست و در بسیاری مواقع این بە نوعی هرج و مرج می انجامد. در واقع نبود پایەهای عینی ناسیونالیسم در غیاب عنصر سرکوب منجر بە نوعی فروپاشی اجتماعی می شود.

ناسیونالیسم برای ایجاد قدرت سیاسی خود احتیاج بە عناصر ذهنی و عینی خود بطور همزمان دارد. در غیاب این عناصر ما با کاریکاتوری از این مفهوم روبرو خواهیم بود. کاریکاتوری کە جامعە و منطق زندگی در درون آن را هم بە کاریکاتور مبدل خواهدکرد.